با سلامی دوباره

با سلامی دوباره

بعد از مدتها دوباره برگشتم.اگه دوباره مجبور نشم که برم.اونایی که منو میشناسن میدونن چرا رفتم.اونایی هم که نمیشناسن فکر نکنم خیلی براشون مهم باشه که بدونن.اگه دوست داشته باشین میتونین تو فیس بوک دنبالم بگردینو پیدام کنین.فعلا عصرا تو یه مطب در چوبیندر قزوین به طبابت مشغولم.تا ببینم بعدش چی میشه.بالاخره دنیای جبر و اگه نگیم بی اختیار و با اختیار بسیار محدوده.تا بعد

سياوشان سفيلان

سيد على صالحى

 
آقا اجازه!
اسكندر مقدونى تخت‌جمشيد را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لُردگان
آمد خان‌ميرزا، آمد سفيلان
آمد كه ما از سرما نميريم

اما... ما مُرديم آقا.

آقا اجازه!
سردار قادسيه ايوانِ مدائن را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما
ما سردمان بود آقا
تركه‌هاى پُرشكوفه‌ى بادام
بوى الفباى آتش مى‌داد
ما آتش گرفتيم آقا
بعد مادران‌ْمان آمدند
خاكسترِ ما را برداشتند بردند بالاىِ كوه
و رو به پروردگارِ عالم شيون كردند:
در سرزمينِ ما عين و الف يكى‌ست

فقط بگو خودِ عدالت كجاست؟

آقا اجازه!
تيمور لنگ سرِ راهِ خود به بغداد
به سفيلانِ ما هم آمد
آمد همه‌ى ما را به جُرمِ تَبانى با برف
آتش زد
دست‌هايش را گرم كرد وُ
در حاشيه‌ى خاطرات‌اش نوشت:
نفت بشكه‌اى پنجاه دلار
كوكاكولا بشكه‌اى دويست...؟

اين اصلا عادلانه نيست!

آقا اجازه!
تموچين تكليف همه را
با شعله‌هاى شيونِ ما روشن كرد
بعد آمد بالاى سرمان گفت:
از روى كتاب ياساىِ من هزار بار جريمه بنويسيد.
و حالا ما هزار سال تمام است كه هى مى‌نويسيم وُ

اين مشقِ مرگ را پايانى نيست!

آقا اجازه!
اى كاش هرگز نفت را به رايگان
درِ خانه‌ى ما نمى‌آوردند
كه اين همه حالا شرمنده‌ى آقايان نباشيم
واقعا بعضى‌ها خودشان خجالت نمى‌كشند؟

به ياد ۱۳ كودك سفيلانى كه در آتش سوزى مدرسه روستاى سفيلان جان پاكشان را فدا كردند
انجمن حمایت از حقوق کودکان
http://www.irsprc.org

 

بازار سياه رحم اجاره ای در ايران

بهنانیوز: زنان نابارور به طور متوسط بيش از 4 ميليون تومان براي رحم جايگزين زن پرداخت مي کنند.بر اساس شنيده ها اين رقم از 2 ميليون تومان آغاز و تا 7 ميليون در نوسان است.

يک متخصص زنان و زايمان در مورد بازار سياه جديدي که براي داد و ستد رحم اجاره اي به وجود آمده است مي گويد: با توجه به اينکه اکثر زناني که تخمک را دريافت مي کنند از طبقه محروم جامعه هستند براي اين کار رقم قابل توجهي دريافت مي کنند. توسط شوهرانشان مجبور به انجام هر ساله اين کار مي شوند.

وي ادامه مي دهد: کم خوني ،پوکي استخوان ،عفونت هاي رحم و لگن فشار خون هاي حاملگي ، ديابت و... از عواض ميزباني هرساله تخمک است . به گفته اين متخصص در صورت استمرار خطر مرگ نيز اين زنان را تهديد مي کند .

در همين رابطه رييس انجمن علمي تخصصي باروري و ناباروري خبر از ايجاد مراکزي هماهنگ با وزارت بهداشت در جهت کنترل رحم جايگزين داد.

محمدرضا نوروزي با بيان اين که درحال حاضر در کشورما مرکزي که به صورت کنترل شده در زمينه رحم جايگزين فعاليت کند وجود ندارد گفت: يکي از مسائلي که در مقوله رحم جايگزين مطرح است، عوارض جامعه شناختي و سوء استفاده از افراد نيازمند و به وجود آمدن يک تجارت جديد در اين زمينه است. در مسئله رحم جايگزين امکان سوء استفاده از زنان به علت مشکلات مادي وجود دارد.

به اعتقاد رييس انجمن علمي تخصصي باروري و ناباروري ايران «يکي از مشکلات مهمي که همواره در اين زمينه وجود دارد، مشکلات روحي_رواني هم براي گيرنده و هم براي اهدا کننده است.»

او افزود: اين نوع اعمال بايد در مراکز معتبري که داراي تاييديه هستند صورت بگيرد تا مسائل روحي آن نيز درنظر گرفته شود. اما رحم جايگزين تنها دادن يک عضو و گرفتن پول نيست به عنوان مثال مادربزرگي از رحمش براي نوه خود استفاده کرده ديگر مسائل مالي برايش مطرح نبوده بلکه به علت سقط هاي مکرر دخترش، قبول کرده تا در رحم خود نوه اش را پرورش دهد.

نوروزي با بيان اينکه به خاطر مشکلات احتمالي نمي توان اصل موضوع را زير سئوال برد گفت: رحم جايگزين راهي است براي افرادي که در باروري با مشکل روبرو هستند. همه اين موضوع يک رابطه پولي و مادي نيست. برخي از آن ها يک رابطه درماني و کمکي است. نمي شود اصل يک موضوع را به خاطر اتفاقاتي که در کشور مي افتد را زير سئوال برد.

افسانه ارباب ميمون‌ها

در اينجا مي خواهم يك داستان جالب رو براي شما نقل كنم.داستان بسيار آموزنده اي است،و در مورد اكثر روابط موجود في ما بين ما انسانها كاربرد دارد.شما هم اين داستان را به دقت بخوانيد و ببينيد در نقش كداميك از شخصيتهاي داستان هستيد.پيرمرد،ميمونها،و يا ميمون كوچك؟

تمثيلي چيني و متعلق به قرن چهاردهم وجود دارد که به ارزش آگاهی و نتایجی که نادانی می‌تواند در پی داشته باشد به خوبی اشاره دارد. داستان بدین قرار است:

در استان ملوک الطوايفي «چُو»، پيرمردي از طريق ميمون‌هايي که به خدمت خود گماشته بود، زندگي را مي‌گذارند. مردم چُو به وي «جوکونگ»(ارباب ميمون) مي‌گفتند.

پيرمرد هر روز صبح، ميمون‌ها را در حياط به صف مي‌کرد و به کهنسال‌ترین آن‌ها دستور مي‌داد تا بقيه ميمون‌ها را براي جمع‌آوري ميوه از بوته‌ها و درختان به سمت کوه‌ها راهنمايي کند. قانون اين بود که هر ميموني مي‌بايست يک دهم ميوه‌هاي جمع‌آوري شده خود را به پيرمرد مي‌داد. کساني که از اين کار سرپيچي مي‌کردند، بي‌رحمانه شلاق مي‌خوردند. تمامي ميمونها از اين زندگي در رنج بودند؛ ولي هيچ يک از آن‌ها جرات شکايت نداشت.

يکروز، ميمون کوچکي از ديگر ميمون‌ها پرسيد: «آيا پيرمرد اين درخت‌ها و بوته‌هاي ميوه را کاشته است؟» ديگران پاسخ دادند:« نه! آن‌ها در طبيعت رشد کرده‌اند.» ميمون کوچک دوباره پرسيد: «آيا ما بدون اجازه پيرمرد نمي‌توانيم ميوه بچينيم؟» ديگران پاسخ دادند: «آري، مي‌توانيم.» ميمون کوچک ادامه داد: «پس چرا بايد به پيرمرد وابسته باشيم؟» چرا بايد به وي خدمت کنيم؟ حتي قبل از اينکه ميمون کوچک حرف خود را تمام کند، همه ميمون‌ها ناگهان به آگاهي رسيده، بيدار شده بودند.

در همان شب پس از به خواب رفتن پيرمرد، ميمون‌ها تورها و حصارهاي اطراف حياط را پاره کرده، موانع را برداشته و خود را آزاد کردند. آن‌ها همچنين ميوه‌هايي که پيرمرد در انبار ذخيره کرده بود را با خود به جنگل برده و هيچ گاه بازنگشتند. سرانجام پيرمرد از گرسنگي جان سپرد.

تربيت بدني رايگان حق مسلم تك تك افراد كشور است



اصل ۳ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران-دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:

 

- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی

 

 مطابق آگهي اداره كل تربيت بدني استان قزوين در اجراي ماده 88 قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب 1380 و آيين نامه اجرايي ماده مذكور و همچنين آيين نامه معاملات دولتي مصوب 1349 و بر اساس مجوز صادره از سوي كميسيون فرعي ماده 88 استان قزوين به شماره 7975/214 مورخه 29/5/87 اداره كل تربيت بدني استان قزوين اقدام به واگذاري فضاهاي ورزشي از طريق مزايده نموده است.

 

 بر اساس نظر كارشناسان تربيت بدني يك ورزشكار تحت پوشش يك هيات ورزشي سالانه به طور ميانگين 60 هزار تومان براي شهريه مي پردازد و اين علاوه بر هزينه هايي است كه بابت تغذيه ، كارت بيمه  و پوشاك و وسايل ورزشي مورد نياز مي پردازد.

 

اگر ورزشكاري بخواهد به صورت شخصي اقدام به ورزش كند، تنها بايستي براي استفاده از فضاهاي ورزشي سالنها به طور ميانگين هر جلسه 8 هزار تومان بپردازد و هزينه هاي تغذيه و پوشاك و وسايل ورزشي به اين هزينه اضافه خواهد شد.

 

اشخاصي كه برنده چنين مزايده هايي مي شوند براي جبران هزينه ها و كسب سود حد اكثري ،فشار مالي سنگيني را بر ورزشكاران وارد نموده ودر نتيجه انگيزه هاي افراد را براي ورزش كردن از بين مي برند.

 

حال بايد از اولياء امور ، از قانونگزاران مجلس و  اعضاي شوراي نگهبان و هيات دولت پرسش شود كه آيا تصويب قانون فوق الذكر كه بر اساس آن فضاهاي ورزشي به مزايده گذاشته مي شود،خلاف اصل سوم قانون اساسي نيست؟و اگر نيست لطفا براي ما واژه "تربيت بدني رايگان" را معنا كنند و اگر خلاف قانون اساسي است لطفا هر چه سريعتر نسبت به الغاء قانون فوق اقدام عاجل به عمل آورند.

دولت جمهوري اسلامي مطابق اصل سوم قانون اساسي موظف است كه براي همگان اعم از شهرنشينان و روستا نشينان و دانش اموزان و دانشجويان و كارگران و كارمندان و زنان و مردان امكانات لازم ورزشي را به صورت فراوان و رايگان فراهم آورد و اگر تاكنون كه سي سال از انقلاب 57 مي گذرد در اين امر كوتاهي كرده ديگر با افزايش سرسام آور درآمدهاي نفتي هيچگونه پذيرفته نمي باشد و تك تك آحاد ملت بي صبرانه در انتظار اجراي قانون اساسي و محقق شدن وعده هاي انقلاب هستند

پاسخ دکتر شقاقی به درخواست یک بیمه شده

اگر پستهای قبلی را دیده باشد احتمالا از علت قطع قرار داد سازمانهای بیمه گر با مطب من مطلع شده اید.چندی قبل من گواهی را برای بیماری که طی چند مرحله به مطب من مراجعه کرده بود،جهت دریافت سهم سازمان بیمه گر صادر نمودم .آقای دکتر شقاقی در پاسخ این بیمار چند جمله نوشته اند.کاش ایشان ضوابطی را که مانع پرداخت سهم سازمان به بیمه شده می شود می نوشتند.ما که اطلاعی از این ضوابط نداریم.در حالی که سازمان بیمه خدمات درمانی نیروهای مسلح در صورت مراجعه بیمار و درخواست سهم سازمان هزینه های درمانی ان را پرداخت می نماید.چنانچه که در مواردی که من گواهی کرده ام این امر صورت گرفته است.حالا باید آقای دکتر شقاقی یا مقام بالاترشان توضیح دهند که چرا یک بام و دو هوا شده است.آیا سازمانهای بیمه گر ضوابط مخصوص به خود را دارند؟اگر چنین است پس شان ایجاد شورایی موسوم به شورای هماهنگی چیست؟نکند در این شورا فقط برای پایمال کردن حقوق مردم و بیمه شدگان و سازمانهای ارائه دهنده خدمات درمانی هماهنگی صورت می گیرد؟بد نیست در خصوص تامین خدمات درمانی بیمه شدگان هم یک هماهنگی داشته باشند.البته ممکن است هماهنگی ایشان در زمینه پایمال کردن حقوق بیمه شدگان باشد.یعنی بیمه نیروهای مسلح را وادارند تا به روش تامین اجتماعی عمل کند!!!

یارانه مواد غذایی نباید حذف شود

پي‌ريزي نظام اقتصادي صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه‌هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.(بند 12 اصل 3 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در خصوص وظايف دولت)

 براساس نظر كارشناسان تغذيه هر مرد و زن بالغ به ترتيب 2700 و 2200 كيلوكالري روزانه نيازمند مي‌باشد. كه از گروههاي مختلف غذايي بايد تأمين گردد.

براساس قيمت‌هاي فعلي، به طور متوسط براي خريد مواد خام لازم روزانه براي هر نفر 54000 ريال(ماهانه 000/620/1 ريال) مي‌بايست هزينه نمود. با اين بيان براي يك خانواده 5 نفره هزينه مورد نياز ماهيانه، تنها براي تهيه مواد خام بالغ بر 000/100/8 ريال مي‌باشد. بايد در نظر داشت كه مبلغ مذكور تنها و صرفاً هزينه مواد خام مي‌باشد؛ يعني هزينه‌هاي حمل و نقل، خريد، پخت و پز، انرژي و ديگر هزينه‌هاي مرتبط با تهيه غذا در اين برآورد لحاظ نگرديده است. از سوي ديگر نياز بخشي از گروهها در شرايط خاص همچون كودكان در حال رشد، ورزشكاران، مادران باردار و شيرده و كسانيكه به كارهاي سخت و انرژي بر اشتغال دارند، حتي در برخي موارد چندين برابر اين مقدار نياز مي‌باشد.

با اين بيان، اكثريت جامعه ايراني با عوارض سوء تغذيه ناشي از فقر و سطح درآمد پايين و نبود حمايت‌هاي لازم اجتماعي دست به گريبانند.

مقابسه هزينه‌هاي فوق با درآمد خانوار مبين عمق فاجعه انساني در حال وقوع در كشورمان مي‌باشد و طرح حذف يارانه‌هايِ ناكافيِ فعلي در كشور، وخامت وضعيت تغذيه انسانِ ايراني را شديدتر خواهد نمود.

 

(جدول نيازمنديهاي روزانه براي زنان و مردان و منابع تأمين كننده)

2200 کیلو کالری(نياز روزانه براي يك زن):

 

گروه‌های غذایی

واحد

مقدار

کربوهیدرات

10واحد(4ماحد برنج_6واحد نان)

300 گرم برنج پخته = تقریبا 142 گرم خام

180 گرم نان

سبزی

6واحد

6 لیوان سبزی خام یا 3 لیوان پخته

میوه

6واحد

1080 گرم هلو یا 720 گرم سیب یا780 گرم موز یا 540 گرم انگور و .... و یا مخلوطی از میوه‌های مختلف

لبنیات

3واحد

750 میلی لیتر

پروتئین

6واحد

180 گرم گوشت قرمز یا سفید یا ماهی(تخم مرغ و پنیر در همین گروه قرار میگیرد. در صورت مصرف باید جایگزین شود)

چربی

6واحد

30 گرم روغن مایع یا کره یا مایونز = 90 گرم مایونز کم چرب یا روغن سالاد

( آجیل و زیتون و موارد مشابه در این گروه قرار می‌گیرد)

 

2700 کیلو کالری(نياز روزانه براي يك مرد):

 

گروه‌های غذایی:

واحد:

مقدار:

کربوهیدرات

13 واحد(6 واحد برنج و 7 واحد نان)

450 گرم برنج پخته =تقریبا 213 گرم برنج خام ، 210 گرم نان

سبزی

7 واحد

7 لیوان سبزی خام = 5/3  لیوان سبزی پخته

میوه

6 واحد

1080 گرم هلو یا 660 گرم زرد آلو540 گرم گیلاس یا 1980 گرم طالبی و ..... و یا مخلوطی از میوه‌های مختلف

لبنیات

4 واحد

1 لیتر

پروتئین

7 واحد

210 گرم گوشت قرمز ، سفید یا ماهی

چربی

8 واحد

40 گرم روغن یا کره یا مایونز =120 گرم مایونز کم چرب یا روغن سالاد

چه غذاهایی بخوریم تا لاغر شویم  

   تعریف چاقی بر اساس ایندکس جرمی بدن:
فرمول محاسبه ی ایندکس جرمی بدن               Body Mass Index  BMI
 
وزن (کيلو گرم) / قد *2 (متر)
وزن (بر حسب کيلوگرم) تقسيم بر مربع قد (بر حسب متر)
18.5  >  : لاغر
18.5 – 24.9 : وزن مطلوب
 25- 29.9 : اظافه وزن
30 –  34.9 : چاق
35- 39.9 : چاق مرگبار
  
غذاهاي دارای کالری منفی چه غذاهایی هستند؟
 
نخست به تعریف واژه کالری می پردازیم:
 
کالری واحد استاندارد اندازه گيری مقدار انرژی موجود در مواد غذايی می باشد.
تمامی انواع غذا ها حاوی مقاديری کالری می باشند. در حقیقت هيچ گونه ماده ی غذايی به جز آب وجود نداشته که کاملا عاری از هرگونه کالری باشد.
واژه ی غذا های دارای کالری منفی در حقيقت به غذا هايی اطلاق می گردد که بدن برای هضم و جذب و نیز استفاده از آنها، به صرف مقادير بالاتری از انرژی در مقايسه با محتوای انرژی موجود در اين غذا ها، نيازمند می باشند. که اين در نهايت موجب سوختن مقداری انرژی توسط بدن می گردد.
بدن برای هضم و جذب غذا ها و نيز استفاده از ويتامين ها، مواد معدنی و نيز ديگر فاکتور های تغذيه ای موجود در مواد غذايی، به صرف انرژی نياز مند می باشد. هر چه بدن راحت تر قادر به تجزيه، و نيز استفاده از مواد مغذی موجود در يک ماده ی غذايی باشد، سلول های بدن، به منظور هضم و جذب آن ماده ی غذايی، نيازمند به صرف مقدار انرژی کمتری خواهند بود. و برعکس، هرچه استخراج ترکیبات مغذی موجود در يک ماده ی غذايی مشکل تر باشد، سلولهای بدن برای هضم و جذب و نيز استفاده از ترکيبات موجود در آن ماده ی غذايی، نيازمند به صرف مقدار انرژی بیشتری خواهند بود.

 غذاهای دارای کالری منفی
 
اينها در واقع غذاهايی هستند که مقدار انرژی مورد نياز برای هضم و نيز جذب آنها توسط بدن انسان، به مراتب بالاتر از مقدار انرژی موجود در این غذاها می باشد. در حقيقت، استفاده از کالری های موجود در اين دسته از غذاها برای بدن انسان دشوار بوده، و بنا بر اين بدن به منظور هضم و جذب اين دسته از مواد غذايی نيازمند صرف مقادير زيادی از انرژی می باشد.
 
در نتيجه:
بدن برای هضم و جذب غذاهای دارای کالری منفی نيازمند به صرف مقادير بيشتری انرژی در مقايسه با محتوای انرژتيکی موجود در اين غذا ها می باشد، که اين به نوبه ی خود منجر به افزايش انرژی مصرفی بدن و در نتيجه منجر به کمک به کاهش وزن می گردد. به همین دلیل، غذاهای کالری منفی به غذا های چربی سوز نيز معروف می باشند.
 
به عنوان مثال:
يک قاچ کيک دارای حدودا  500 کالری می باشد، و سلول های بدن نيز به منظور هضم و جذب اين قاچ کيک نياز مند به صرف حدودا 200 کالری می باشند. در نهايت، پس از پايان تمامی  پروسه های متابوليکی توسط بدن، و هضم و جذب غذا توسط دستگاه گوارشی،  مقدار 300 کالری اظافی در نتيجه ی مصرف اين قاچ کيک باقی خواهد ماند. اين کالری ها نيز به نوبه ی خود به تجمع چربی در بدن، و نيز به افزايش وزن کمک کرده، و در نهايت منجر به ایجاد مشکل اضافه وزن می گردند.
حال آنکه، اگر غذاي مصرفی دارای 100 کالری بوده و بدن نیز برای هضم و  جذب آن به صرف 150 کالری نيازمند باشد، در واقع به مانند اين است که با خوردن اين غذا بدن نه تنها کالری ای مصرف ننموده بلکه 50 کالری نيز سوزانده است.
 به عنوان مثال بدن برای هضم و جذب يک ظرف 100 گرمی کلم بروکلی نيازمند به صرف حدودا 100 کالری می باشد، حال آنکه اين مقدار کلم دارای فقط چيزی در حدود 25 کالری می باشد.
پس بنابر اين هرچه مقدار بيشتری از اين کلم را  مصرف نماييم، بدن نیز  برای متابوليسم و هضم و جذب آن مقدار بيشتری کالری خواهد سوزاند.
 
غذا های مختلف حاوی مقادير متفاوتی از کالری، کربوهيدراتها، چربی ها، پروتيين، مواد معدنی، ويتامين ها و دیگر ترکیبات می باشند.
بدن انسان برای هضم و جذب مواد غذايی مختلف، و نیز به منظور انجام واکنش های مختلف متابوليکی، نيازمند به  انواع گوناگونی از  آنزيم ها می باشد.
غذا های کالری منفی در حقيقت حاوی انواع ويتامين ها، مواد معدنی، و نيز ديگر مواد مورد نياز بدن می باشند. که این ويتامين ها و مواد معدنی برای  تولید، و نيز فعاليت بسياری از آنزيمهای بدن مورد نياز می باشند. بدين ترتيب نیز، غذا های کالری منفی، به واسطه ی نقش خود در  فراهم آوردن ويتامين ها و مواد معدنی مورد نياز بدن، به بدن در تجزيه و نیز متابوليسم مواد غذايی مصرفی کمک می نمايند.
  در واقع مقدار ويتامين ها و مواد معدنی موجود در اين دسته از گياهان در حدی است که نه تنها به بدن در تجزيه و سوخت کالری های موجود در اين غذاها کمک می کند، بلکه به بدن در سوخت کالری های موجود در ديگر انواع غذاهای مصرف شده نيز کمک می نمايد. همچنين اين دسته از گياهان حاوی مقادير بالايی از فيبر (سلولز) و نيز آب می باشند. بديهی است که آب دارای هيچگونه کالری نمی باشد و سلولز نيز قابل جذب توسط بدن نبوده و به تجمع چربی و افزايش وزن نخواهد انجاميد.  به علاوه، محتوای سلولزی اين گياهان به عملکرد دستگاه گوارشی کمک نموده و دفع مواد زايد توسط روده ها را افزايش خواهد داد که اين امر نيز به نوبه ی خود به کاهش وزن کمک چشمگيری می نمايد.

 فهرستی از غذا های دارای کالری منفی
 
سبزيجات:
کدو، کلم، اسفناج، شلغم، کلم برگ، کرفس، فلفل قرمز، خيار، سير، مارچوبه، کلم بروکلی، کلم گل، لوبيا سبز، پياز، گوجه فرنگی، پيازچه، تره فرنگی.
ميوه ها:
سيب، گريپ فروت، ليمو، پرتقال، توت فرنگی، نارنگی، آناناس، مانگو، آلو.
 
غذا های کالری منفی تماما از ميوه ها و نیز سبزيجات بوده، و همان طور که قبلا نيز ذکر شد اين غذاها حاوی مقادير بالايی از سلولز و آب می باشند. آب دارای هيچ گونه کالری ای نمی باشد. به علاوه، سلولز نيز به علت فقدان آنزيم سلولاز در بدن انسان، قابل جذب توسط بدن نبوده و بنابر اين بدن قادر به متابوليسم سلولز و نيز استفاده از کالری های موجود در اين ماده ی غذا يی نمی باشد. حيواناتی از قبيل گاو، و گوسفندان قسمت عمده ی کالری های مورد نياز بدن خود را از مصرف سلولز، که در گياهان و علف موجود می باشد به دست مي آورند.

اعتراض هزاران تن از دانشجویان پزشکی دانشگاههای کشور

اعتراض هزاران تن از دانشجویان پزشکی دانشگاههای کشور

اعتراض چهار هزار دانشجوی پزشکی نسبت به سهمیه مدیران در آزمون دستیاری

کسانی که سابقه مدیریتی دارند هیچ توجیهی وجود ندارد که از لحاظ علمی نیز صلاحیت ورود به دوره تخصص را داشته باشند .

آفتاب: بیش از چهار هزار تن از دانشجویان رشته پزشکی دانشگاه‌های سراسر کشور طی نامه‌ای سرگشاده خطاب به ریاست مجلس شورای اسلامی نسبت به اعمال سهمیه مدیران برای آزمون دستیاری پزشکی، اعتراض کردند.

در این نامه که به امضای بیش از چهارهزار تن از دانشجویان دانشگاه‌های علوم پزشکی شیراز، تهران، تبریز، زاهدان، کرمانشاه، بندرعباس، مشهد، زنجان و یزد رسیده است با اشاره به اعمال سهمیه مدیران در آزمون دستیاری پزشکی توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، آنرا اقدامی خودسرانه از سوی این وزارتخانه اعلام کرده‌اند.

در این نامه دانشجویان از طرح دیگر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی برای گزینش دانشجویان پزشکی از بین فارغ‌التحصیلان کارشناسی سایر رشته‌ها سخن به میان آمده و از آن به عنوان اقدامی ناصحیح یادشده است.

در ابتدای نامه خطاب به ریاست مجلس شورای اسلامی بدون نام بردن از آقای حداد عادل چنین آمده است: « احتراماً چندی است وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تغییراتی را در آموزش پزشکی اعمال کرده است که ما دانشجویان پزشکی به عنوان گروهی که این سیاست های جدید در موردشان اعمال می‌گردد، معتقدیم در آینده ای نه چندان دور باعث پسرفت آموزش پزشکی و به تبع آن آسیب شدید در بهداشت و درمان جامعه خواهد شد.

وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در امتحان دستیاری سال قبل اقدام به ایجاد سهمیه جدید به نام «سهمیه مدیران» کرده است و بر مبنای آن یکصد و سی نفر دستیار را به دوره تخصص پزشکی راه داده است. این دستیاران از بین کسانی انتخاب شده اند که حداقل سابقه پنج سال مدیریت بهداشت و درمان را در مناطق محروم بر عهده داشته‌اند. در این اقدام غیرقانونی و توجیه ناپذیر چند نکته مستتر است. اولاً تاکنون نوع و شرایط سهمیه‌ها را در آزمون‌های ورودی، مجلس تعیین می‌کرده است. اما این بار وزارت بهداشت خودسرانه اقدام به ایجاد سهمیه مذکور نموده است. ثانیاً کسانی که سابقه مدیریتی دارند هیچ توجیهی وجود ندارد که از لحاظ علمی نیز صلاحیت ورود به دوره تخصص را داشته باشند و ثالثاً همانگونه که مستحضرید کمبود نیروی متخصص پزشکی در مناطق محروم به علت کمبود متخصص نیست، بلکه ناشی از توزیع نامناسب می‌باشد. و مورد چهارم اینکه هم اکنون در بسیاری از رشته های تخصصی پزشکی، نیروی متخصص نیاز جامعه به حد اشباع رسیده است و اگر اینگونه سیاست ها در افزایش پذیرش ادامه یابد، سرنوشت شغل متخصصان رشته پزشکی نیز به سرنوشت شوم پزشکان عمومی که آن نیز نتیجه سیاست‌های نادرست پیشینیان وزارت بهداشت بود، دچار می شود».

در قسمت دیگری از این نامه آمده است:

«متأسفانه وزارت بهداشت به این هم بسنده نکرده است و در طرحی دیگر قصد دارد دانشجوی پزشکی را از مقاطع لیسانس پذیرش نماید و هدف از آن را انتخاب رشته پزشکی بر اساس شناخت عنوان کرده است. در صورتی که تحصیل در یک رشته کارشناسی به هیچ وجه نمی تواند شناختی را نسبت به رشته پزشکی ایجاد نماید که عواقبی چون سردرگمی دانشجویان، افزایش فارغ التحصیلان بیکار را در پی دارد».

در پایان این نامه خطاب به ریاست مجلس شورای اسلامی آمده است:

«موارد ذکر شده در بالا بخشی از انبوه نگرانی‌های ما در مورد آینده رشته پزشکی و سلامت جامعه است که تاکنون اعتراضات و نگرانی‌های خود را به اشکال مختلف به سمع برنامه‌ریزان بهداشت و درمان این مملکت رسانده ایم ولی متأسفانه نه تنها جوابی نشنیده‌ایم بلکه هر روز شاهد آنیم که بر دامنه برنامه های نادرست در حوزه آموزش پزشکی افزوده می‌شود. لذا از حضرتعالی و سایر نمایندگان مجلس شورای اسلامی خواستاریم با توجه به جایگاه قانونی خود، نسبت به رسیدگی به دغدغه های ما دانشجویان پزشکی اقدامات لازم مبذول فرمایید».

لازم به ذکر است تعداد افراد امضا‌کننده این نامه رو به افزایش می‌باشد و دانشجویان دانشگاه‌های علوم پزشکی سایر نقاط کشور نیز دانشجویان مذکور را همراهی می‌کنند.

قصه من و سازمانهای بیمه گر و باقی قضایا

اگه اولین پست وبلاگ رو خونده باشید در جریان چالش من با سازمانهای بیمه گر قزوین قرار گرفته اید.باری به دنبال این کش و قوسها و اومدن و رفتنها و نامه نگاریهای زیاد به سازمانهای با ربط و بی ربط مثل نظام پزشکی و استانداری و فرمانداری و دانشگاه علوم پزشکی،بلاخره مجبور شدم به دادسرا مراجعه کنم و شکایت کنم.مدیر کل بیمه خدمات درمانی هم شکایت متقابلی مبنی بر توهین و تهدید بنده نثبت به خودش از من کرد.البته همانطور که پیش بینی میشد،شکایت من کماکان زمین مونده و خاک میخوره و شکایت اقا به صدور حکم بر علیه من منجر شد.البته من حکم رو نمیگم چون قراره درخواست تجدید نظر بدم.اگه بدونید برای من چه مجازاتی تعیین کردن مغزتون سوت میکشه و تعجب میکنید که تو این مملکت مگه حق خواهی مجازات هم داره.من هم قبلا همبنطور فکر میکردم ولی با یان تجربه فهمیدم بله بستگی داره از کی حقتو بخوای؟اگه اون ادم کلفت باشه خیلی خطرناکه حسن!!.

میدونید که ترس نشانه عقله!ولی خوب ما هم که عقل درست و حسابی نداریم از این چیزا بترسم.

سوژه خوبی پیدا شده برای نوشتن تو وبلاگ.منتظر قسمتهای بعدی داستان باشید.

امروز یه اتفاق دیگم افتاد و اون اینکه صبح زود یکی از همسایگان مطب من سراسیمه زنگ زد که آقای دکتر چی نشستی که دزد به مطب تو و دفتر کار همسایه های آپارتمان زده.من هم زود صبحونه خوردم  و از بقیه روزا زودتر اومدم مطب.طفلکی دزدا به طمع پول وپله زده بودن به کاهدون.شیشه شکسته بودن و در و حفاظ تخریب کرده بودن.از مطب من ۵۶۰۰۰ تومن پول که تو کشو بود برده بوده از همسایه هم نزدیک ۴۰۰۰۰ تومن بقیه واحدا رو هم کمی تا قسمتی ریخته بودن به هم.یه ماه پیش هم همه موتورای کولرهای بالا پشت بوم رو دزدیده بودن.خوب چیکار کنن؟بیکاری و فقر و اعتیاد و خواب و غفلت مردم و مسئولین از همشهریاشون عاقبتش همینه.افسر پلیس از خونسری بیش از اندازه من تعجب میکرد.گفتم تو این مسئله ما مقصریم.وقتی برامون مهم نباشه که دیگران چه جوری زندگیشونو میگذرونن و از کجا درآمد دارن وقتی مدتهاست بیکارن و اعتیاد دارن؟آخرش همینه دیگه.باید بیشتر به داد هم برسیم.ما همه عضو یه قبیله هستیم و سرنوشت تک تک اعضا قبیله روی بقیه هم تاثیر داره و بدجوری تاثیر داره.یه نمونشو من امروز دیدم.اگه به من دزد رو نشون بدن من مطمئنا ازش شکایت نمی کنم.به احتمال زیاد سعی میکنم بهش کمک کنم البته تا جایی که بتونم.این وظیفه دولته که به نمایندگی از مردم به فکر تک تک افراد جامعه باشه تا مجبور نباشن برای سیر کردن شکمشون و یا تامین پول مواد مخدرشون نصف شب به خونه ها و اماکن حمله کنن و تو این حمله خودشونو زخمی هم بکنن.اخه قطرات خون رو تمام پله ها بود.معلوم بود در حین شکستن شیشه ها دستاشون زخمی شده.جالب بود که اینا هیچ وسیله و مدرکی حتا چکهای امضا شده همسایمونو که از مال و منال بی حسابی برخورداره رو نبرده بودن.حتا دوربین هندی کم من که در مطب بوده رو هم نبرده بودن.فقط پول نقد برده بودن.

شاهرودی  در کنگره پزشکی: شفادهنده اصلی خداست

شاهرودی  در کنگره پزشکی: شفادهنده اصلی خداست

رئيس قوه قضائيه بر احياي استفاده از جهان بيني اسلام در بحث درمان تاکيد کرد و گفت: بايد اين موضوع در اخلاق پزشکي توجه جدي شود.

آيت الله هاشمي شاهرودي امروز در مراسم گشايش دومين کنگره بين المللي اخلاق پزشکي، کيفيت نگاه به مساله درمان و امور مربوط به آن را در اخلاق پزشکي بسيار مهم خواند و افزود: بايد ببينيم اسلام به مساله درمان و شفا يافتن انسان چگونه نگاه مي کند.

وي با بيان اين که اسلام نگاه جهان بيني خاصي را در بحث درمان داده است گفت : شفادهنده اصلي خداست و پزشک و دارو به عنوان وسيله و ابزار مطرح است .

آيت الله هاشمي شاهرودي تصريح کرد : استفاده از امور معنوي در درمان از جمله دعا ، ذکرهاي خاص و آيات قرآن بسيار مهم و موثر است.

رئيس قوه قضائيه با بيان اينکه امروز در برخي از کشورها بحث درمان با قرآن مطرح است گفت: استفاده از مسائل معنوي در درمان بايد به صورت فرهنگ شود.

آقای شاهرودی اینا که گفتی درست.ولی از شما به عنوان یه کارگزار حکومتی انتظار نمی ره از این حرفا بزنید.اینا حرفای یه واعظ منبریه.شما باید با توجه به اصول مصرح قانون اساسی که تو اونا برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی رایگانو حق همه میدونه حرف بزنید و بگید که چرا با گذشت نزدیک به ۳۰ سال از انقلاب وضع درمان اینجوریه؟به گفته مقامات نزدیک به ۷۰٪ هزینه های درمانی رو بیمه شده ها از جیبشون میدن و بیمه ها تنها ۳۰ درصد هزینه هارو میدن.غیر بیمه شده ها که تکلیفشون معلومه.تازه قرار بوده تا پاین برنامه پنجساله چهارم این نسبت بر عکس بشه یعنی بیمه شده ها ۳۰ درصد بدن و بقیشو بیمه بده که با این وضع غیر ممکنه این اتفاق بیفته.اصلا چرا باید بیمه شده ها برای برخورداری از خدمات درمانی فرانشیز بدن؟اینو کجای قانون گفته؟بیمه شده ها اعم از کارگرا و کارمندا باید به این امر اعتراض بکنن.حالا که دولت بهشون حقوق مکفی برای اداره زندگی نمیده لااقل هزینه های درمانی رو رو کولشون بار نکنه.اجرای اصول قانون اساسی چی میشه؟در ینجا اصل ۲۹ قانون اسای رو برای روشن شدن اذهان خوانندهای محترم میارم.

اصل ۲۹- برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی‌سرپرستی، درراه‏ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی‌درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.


اعتصابِ كارِ خوب

آموزش - بشقاب‌ها را پر كنيد، دو پرس غذا در آنها بريزيد و صورت‌حسابها را تا جاي ممكن پايين بياوريد.

مترجم: پويا صميمي

 

 اعتصاب كارِ خوب، انجام وظيفه‌ شغلي در جهت كمك به مشتريان و نه كارفرمايان است و مي‌تواند به شكل توزيع كالا يا خدمات بدون درخواست هزينه و همچنين به شكلهاي ديگري انجام پذيرد. 
كارگراني با خواسته‌هايي كه كارفرمايان علاقه‌اي به رسيدگي به آنها را ندارند، به جاي اعتصابات مرسوم، مي‌توانند به طور جمعي تصميم بگيرند اعتصابِ كارِ خوب كنند. 

يكي از بزرگترين مشكلات كارگران صنعتي بخش خدمات اين است كه خيلي از اشكالِ عمل مستقيم[۳]، مانند كم كردن سرعت كار، در نهايت بيشتر از اينكه به كارفرمايان آسيب برساند، مشتريان (كه اغلب ديگر كارگرانند) را متضرر مي‌كند. يك راه حل اين مشكل اين است كه خدمات بهتر يا ارزانتري ارائه كرد –البته به هزينه كارفرما.

كارگران بيمارستان مِرسي[۴] در فرانسه كه نگران اين بودند در صورت اعتصاب، بيماران بي‌مراقبت و درمان بمانند، به جاي دست كشيدن از كار، از فايل كردن برگه‌هاي صورت‌حساب داروها، آزمايشات، درمان‌هاي جسماني و رواني خودداري كردند. نتيجه اين شد كه بيماران به رايگان مراقبت و درمان بهتري دريافت كردند (به خاطر زماني كه در عوض انجام كارهاي دفتري صرف مراقبت از آنها مي‌شد). درآمد بيمارستان به نصف كاهش يافت و پس از سه روز مديرانِ وحشت‌زده تمام خواسته‌هاي كارگران را پذيرفتند.

در سال 1968و در ليسبونِ پرتقال، كارگران اتوبوس و قطار در اعتراض به رد خواسته افزايش حقوقشان به مسافران خدمات رايگان ارائه كردند. بليط جمع‌كن‌ها و رانندگان به روال عادي سر كار مي‌رفتند اما بليط جمع‌كن‌ها خورجين پولشان را برنمي‌داشتند. لازم نيست گفته شود اين اعتصابيوني كه كرايه‌ نمي‌گرفتند، به شدت از حمايت مردم برخوردار شدند. سال 1990، كارگران تراموا در استراليا اعتصاب مشابهي داشتند.

در نيويوركِ آمريكا، كارگران رستورانهاي عضو اتحاديه كارگاران صنعتي جهان –آي‌ دبليو دبليو[۵]، بعد از آنكه در اعتصابي شكست خوردند، با توجه به راهنمايي سازمان‌دهندگان آي‌دبليو‌دبليو به برخي از خواسته‌هايشان رسيدند؛ راهنمايي چنين بود: "بشقاب‌ها را پر كنيد، دو پرس غذا در آنها بريزيد و صورت‌حسابها را تا جاي ممكن پايين بياوريد."[۶]

تعطیلی بیمارستان جرجانی به دلیل اعتصاب پرسنل

تعطیلی بیمارستان جرجانی به دلیل اعتصاب پرسنل

این اعتصاب یکپارچه به دلیل تعویق طولانی مدت حقوق پرسنل بیمارستان صورت گرفته است.

بیمارستان 35 ساله «جرجانی» به دلیل اعتصاب تمام پرستاران و پرسنل آن روز شنبه تعطیل شد. اعتصاب روز شنبه، سومین اعتصاب یکپارچه پرسنل این بیمارستان در سال جاری محسوب می‌شود.
به گزارش شهاب‌نیوز، این اعتصاب یکپارچه به دلیل تعویق طولانی مدت حقوق پرسنل بیمارستان صورت گرفته بود. گفته می‌شود که پرسنل این بیمارستان به طور متوسط حقوق 7 ماه خود را دریافت نکرده‌اند.
اختلاف بین اعضای هیئت مدیره و سهامداران بیمارستان، یکی از دلایل اصلی عقب افتادن پرداخت حقوق پرسنل ذکر شده است.

دستشون رو سر همه پزشکا و پرستارای بیمارستانای خصوصی و دولتی

همه باید همین راه رو برن.البته در زمانی که همه راهها بسته باشه.کارکنان همه بیمارستانا باید حق داشته باشن کانون صنفی و سندیکای خودشونو داشته باشن.

سرگذشت مو بایل من

از دیروز موبایلم قطع شده بود.به اداره مخابرات قزوین رفتم و در انجا با راهنمایی یکی از کارمندان که سابقه آشنایی با هم داشتیم با یکی از اعضا هیات مدیره شرکت مخابرات قزوین دیدار کردم.به ایشان گفتم که وقتی سیکارتهای اعتباریتان بعد از تمام شدن اعتبارشان یک طرفه میشود چرا در مورد سیمکارتهای دائم که پول بیشتری بابت ان پرداخته شده است چنین امتیازی را در نظر نگرفته اید.البته ایشان به خیال خودش جواب داد که خودش هم می دانست منطقی نیست.اینکه ما چهار میلیارد از مردم طلب داریم و نمی پردازند و ما مشکل پرداخت حقوق پیدا کرده ایم.من هم به ایشان گفتم می خواهم توماری تهیه کنم از افرادی که به این روند اعتراض دارند.اینکه چرا شرکت شما همه چیز را از زاویه تنگ سود نگاه می کند؟ تلفن یک وسیله ارتباطی حیاتی است و ممکن است قطع ارتباط آن به خصوص برای افرادی مثل پزشکان برای دیگران زیانبار و حتا مرگبار باشد.البته ایشان این موضوع را قبول کردن و لی راهکاری برای حل این مشکل نداشتند و ب عکس از تعرفه زیادی که بعضی از همکاران می گیرند شاکی بودند.من هم به ایشان گفتم شما هم اعتراض بکنید شاید ترتیب اثری داده شود.

حالا من میخواهم به و عده ام که جمع کردن تومار جامه عمل بپوشانم.

چند تا موضوع مهمه.

۱-چرا دارندگان سیمکارت دائمی علی رغم پرداخت پول بیشتر از امکانات سیمکارت اعتباری بی بهره هستند؟

۲-چرا تعرفه مکالمات به صورت دقیقه ای محاسبه می شود؟حتا خرابی ارتباط که باعث قطع ارتباط زیر یک دقیقه می شود هزینه یک دقیقه را به مشتری تحمیل می کند.باید تعرفه شرکت مخابرات مانند ایرانسل ثانیه ای محاسبه شود.

۳-چرا تعرفه پیام کوتاه علی رغم استفاده اندک از ترافیک خطوط به گونه غیر متناسب زیاد است؟اصلا چرا رایگان نباشد؟

اینها مطالبی است که به ذهن من رسیده است.اگر نکات دیگری دارید حتما بنویسید.منتظر هستم

مصاحبه خبر نامه امیر کبیر با دکتر حسام فیروزی

 

خبرنامه امیرکبیر: هفته گذشته حکم یک سال حبس دکتر حسام فیروزی، پزشک معالج احمد باطبی، توسط دادگاه تجدیدنظر عینا مورد تایید قرار گرفت و برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال شد و مطابق آن دکتر فیروزی طی روزهای آینده باید خود را برای اجرای حکم معرفی نماید.

 

دادگاه انقلاب حسام فیروزی را متهم به مخفی کردن احمد باطبی کرده است. علاوه بر این دادگاه انقلاب مدعی شده است دکتر فیروزی با درج نامه های سرگشاده خود در زمان بازداشت احمد باطبی و عود کردن بیماری هایش در رسانه ها، مرتکب «تبلیغ علیه نظام» شده است.

 

دادگاه انقلاب در خصوص ارائه گزارش وضعیت پزشکی احمد باطبی به رسانه ها، دکتر فیروزی را به یک سال حبس محکوم نموده که ۶ ماه از این یک سال تعزیری و قابل اجراست و ۶ ماه از آن به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده است. دادگاه انقلاب همچنین در خصوص اتهام اختفاء احمد باطبی و نگهداری تجهیزات ماهواره ای و استفاده از آن، موضوع را در صلاحیت دادگاه عمومی دانسته و با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده وی را جهت رسیدگی به دادگاه عمومی تهران ارسال نموده است.

 

خبرنامه امیرکبیر در همین خصوص مصاحبه ای با دکتر حسام فیروزی انجام داده است. این مصاحبه به شرح زیر است:

 

 

خبرنامه امیرکبیر: آقای دکتر، لطفا در ابتدا به صورت مختصر خودتان را معرفی کنید.

 

حسام فیروزی: محمدحسن (حسام) فیروزی متولد ۱۳۵۱ شهرستان فسا و ورودی سال ۱۳۷۲ رشته پزشکی دانشگاه شیراز.

 

امیرکبیر: چه موقع و از چه طریق با احمد باطبی آشنا شدید؟

 

فیروزی: آشنایی من با آقای باطبی حدود ۳ سال پیش بود. وقتی متوجه شدم آقای باطبی از بیماری های زیادی رنج می برند آمادگی خودم را جهت درمان به ایشان پیشنهاد دادم و ایشان نیز پذیرفتند.

 

امیرکبیر: در زمینه حقوق بشر چه فعالیت هایی دارید؟

 

فیروزی: در زمینه فعالیت های حقوق بشر باید بگویم جدی ترین کار من از دانشگاه شروع شد. در همان دوران دانشجویی که همکاری های زیادی با انجمن اسلامی دانشکده داشتم. زلزله بم یکی از آن ها بود که حدود یک ماه من تمام فعالیت های خودم را به کمک زلزله زدگان اختصاص دادم. در سال ۸۴ پس از اعتصاب غذای آقای اکبر گنجی به پیشنهاد سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) و دفتر تحکیم فراخوانی برای کمک جامعه پزشکی به اکبر گنجی دادم و از جامعه پزشکی خواستم برای نجات جان او اقدام کنند. همچنین در دوران اعتصاب غذای آقای گنجی و بستری بودن ایشان در بیمارستان میلاد گزارشات پزشکی وضعیت ایشان را به اطلاع عموم می رساندم.

 

امیرکبیر: آقای دکتر فیروزی، مطلع شدیم که حکم حبس شما توسط دادگاه تجدید نظر تایید شده است، اگر امکان دارد به ما بگویید متن این حکم چیست و چه موقع به شما ابلاغ شد؟

 

فیروزی: به اتهام پناه دادن آقای باطبی که در آن زمان در کلینیک من بستری و در حال گذراندن دوران درمان خود بودند من را متهم کردند. همچنین به دلیل تحریر و انتشار گزارشات سرگشاده به مسئولین و مصاحبه با رسانه ها و سایت های اینترنتی، اتهام دیگر مرا تشویش اذهان عمومی به قصد تبلیغ علیه نظام و همچنین بدبینی به حاکمیت ذکر کرده اند و آن را منطبق با ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی دانسته اند.

 

امیرکبیر: آیا امکان اعتراض به این حکم وجود دارد؟

 

فیروزی: وکیل محترم، جناب آقای خلیل بهرامیان، نسبت به حکم اولیه ا عتراض کردند و پرونده به شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر رفت و هفته گذشته به همسرم شفاهی ابلاغ شد که حکم اولیه عینا تایید شده است.

 

امیرکبیر: مجازاتی که برای شما در نظر گرفته اند چیست؟

 

فیروزی: تحمل یک سال حبس که شش ماه آن تعلیقی به مدت ۵ سال و شش ماه دیگر تعزیری است.

 

امیرکبیر: حکم اولیه چه موقع صادر شد و شما کی اعتراض کردید؟ در صورت امکان روند قضایی طی شده را بیان کنید.

فیروزی: در سال گذشته ۳ بار توسط وزارت اطلاعات بازداشت و مجموعا حدود ۳۰ روز بازداشت بودم. اردیبهشت ماه امسال دادگاه تشکیل شد. قاضی بسیار بد و مغرضانه با من و وکیلم برخورد کردند و نه تنها اجازه دفاع به من ندادند، حتی وکیل پرونده، آقای بهرامیان، نیز در آن جلسه بازداشت شدند. ولی خوشبختانه پس از ۲ ساعت آزاد شدند. متن حکم توسط شعبه ۶ دادگاه انقلاب در مردادماه امسال صادر شد. ۲۰ روز پس از آن به حکم اعتراض کردیم و پرونده برای تجدیدنظرخواهی به شعبه ۲۱ تجدیدنظر ارجاع شد. رسیدگی به بخشی از پرونده به دادگاه عمومی ارجاع گردیده که ماه گذشته اولین جلسه آن دادگاه هم تشکیل شد ولی به دلیل عدم حضور نماینده دادستان به اردیبهشت ماه سال آینده موکول گردید.

 

امیرکبیر: اگر به گذشته برگردیم آیا باز هم مسولیت پزشکی احمد باطبی را قبول می کنید؟

فیروزی: من خطایی مرتکب نشدم که اگر به گذشته برگردم آن را انجام ندهم. به وظیفه انسانی و حرفه ای خود عمل نمودم و اگر به گذشته هم برگردم باز هم وظیفه خودم را انجام خواهم داد.

امیرکبیر: برای شما به عنوان یک پزشک که در سوگند پزشکی نسبت به جان هرکس که به عنوان بیمار به شما مراجعه می کند تعهد دارید، مداوای یک مریض زندانی چه تاثیری دارد در این تعهد دارد؟

فیروزی: ببینید پزشکی حرفه ایست فارغ از جنجال های سیاسی و فارغ از اتهامات یا ایدئولوژی و نگرش افراد. صرفا وظیفه یک پزشک درمان انسانهاست. در قسم نامه پزشکی آمده است که: «از ذات مقدس احدیت استمداد می جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکی) لحظه ای کوتاهی ننمایم و در معالجه و راهنمایی بیماران آن طور که شایسته حرفه مقدس پزشکی و مقام والای انسانیت است سعی و تلاش نمایم….و از آلودن آن به اغراض ناچیز و ناپایدار مادی اجتناب نمایم». من نیز صرفا به این تعهد خود پایبند بودم.

ax۰۰۲.jpg

امیرکبیر: نظر شما مسولیت پزشکی که یک دانشجو یا فعال حقوق بشری که شکنجه شده، را درمان می کند چیست؟ آیا تنها درمان مسائل پزشکی کافیست؟

 

فیروزی: مسئولیت من تنها با درمان تمام نمی شد. وظیفه داشتم به عنوان یک انسان وضعیت وخیم جسمی آن ها را گزارش کنم. گر چه مسئولین بر این عقیده اند که این تشویش اذهان است و جرم تلقی می گردد. بگذارید نظر خودم را در این مورد بگویم. اصولا به نظر من تشویش اذهان اصلا چیز بدی نیست. این تحمیق اذهان است که کار بدی است.

 

امیرکبیر: شما پزشک معالج احمد باطبی بودید. به عنوان یک پزشک او را چطور دیدید؟ فکر می کنید فعالیت های شما در مورد ایشان در حکم زندان شما چه تاثیری گذاشت؟

 

فیروزی: منظورتان را از چطور دیدن آقای باطبی متوجه نمی شوم. ولی اگر وضعیت جسمی ایشان را مد نظر دارید باید بگویم روزی که برای اولین بار ایشان را دیدم اصلا وضعیت خوبی نداشتند. برای یک برخاستن ساده از زمین، این جوان ۲۷ ساله چنان دردی را متحمل می شد که شاید باورتان نشود. همینطور مشکلات تنفسی و درد کلیه و مشکلات دندان و…. ولی خوشبختانه در حال حاظر وضعیت بهتری دارند و جز مشکل سنگ کلیه، مشکل خاصی ندارند. در خصوص حکم زندان خود آقای باطبی دائما اظهار تاسف می کند و خودش را سزرنش می کند ولی من به هیچ وجه چنین اعتقادی ندارم.

 

امیرکبیر: چرا بعدا از اینکه احمد باطبی مدتی مخفی شد و از بازگشت به زندان خودداری کرد، او را مداوا کردید؟ با توجه به تهدیداتی که برای شما داشت چرا به اینکار مبادرت کردید؟

 

امیرکبیر: ایشان به هیچ وجه مخفی نشده بودند و متواری هم نبودند فقط ظاهرا برای تمدید مرخصی آن هم به دلیل اینکه در حال درمان بودند مراجعه نکرده بودند. در خصوص سوال شما هم اول که فکر نمی کردم رافت اسلامی دوستان این قدر عمیق و ژرف باشد. ولی اگر پیش بینی هم می کردم باز هم وظیفه انسانی و حرفه ای خودم را انجام می دادم.

 

امیرکبیر: در کل شرایط را در ایران برای انجام وظیفه انسانی یک پزشک، بخصوص پزشک زندانیان، چگونه می بینید؟

 

فیروزی: شرایط برای پزشک زندانیان آن هم از نوع سیاسی که دارید می بینید. یک سال باید زندگی و خانواده اش را رها کند و به زندان برود.

 

امیرکبیر: چند سوال دیگر، در عنوان وبلاگتان نوشته اید که «خودشیفتگی معضل همه ما ایرانیان». می شود بیشتر در مورد این جمله برای ما بگویید و این که چرا این عنوان را برای وبلاگ خود انتخاب کردید.

 

فیروزی: بحث خودشیفتگی و رابطه آن با جامعه کنونی ما خیلی مفصل است و در یک مصاحبه نمی گنجد. ولی اجمالا خدمتتان عرض کنم که ۶۰ درصد شخصیت یک انسان در ۶ سال اول زندگی او شکل می گیرد. این دوران طلایی باید کاملا حساب شده طی شود و پدر و مادر باید دانش کافی در خصوص نحوه برخورد با کودک و همچنین پرورش او داشته باشند. متاسفانه در سرزمین ما اکثر پدر و مادرها اطلاعی از نحوه پرورش اصولی و علمی کودک ندارند و کودکان بر اساس آزمون و خطا پرورش می یابند. همین طور به واسطه این که یک انسان در دو بعد جسم و روان باید رشد کند. ولی بعد روان او به دلیل عدم دانش کافی پدر و مادر رشد کافی نکرده و رشد روان او در همان دوران کودکی متوقف می شود. این توقف رشد روانی باعث می شود انسانی شود با سن فیزیو لوژیک ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۴۰ ساله یا بالاتر ولی با روانی ۲، ۳، و یا ۴ ساله. حال خودتان قضاوت کنید ببینید چه وضعی پیش خواهد آمد. در چنین جوامعی همه انسان ها فقط و فقط به فکر منافع خودشان هستند و منافع جمع در ذهن آنها تعریف نشده است. این حالت تنها یکی از مصادیق خودشیفتگی است و البته مشخصه های دیگری هم دارد که در جامعه ما به وفور دیده می شود که در اینجا جای آن نیست البته در وبلاگم تمام اینها را به طور کامل شرح داده ام. به اعتقاد من انسانهای ناسالم (به لحاظ روان)، جوامع ناسالمی دارند و جوامع ناسالم حکومت های دیکتاتوری و مریض تولید می کنند.

 

امیرکبیر: نوشته اید که «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم». آیا بعد از حکم دادگاه و این که مجبور باشید به زندان بروید هنوز به این جمله اعتقاد دارید؟

 

فیروزی: به نکته خوبی اشاره کردید. این شعر از نوجوانی سرلوحه زندگی من بوده و من با تمام وجود به آن معتقدم و فکر نمی کنم با یک حکم زندان آن را کنار بگذارم. به درستی اگر بر این عقیده بودیم که باید به قدر وسع بکوشیم مطمئنا وضعیت امروز را نداشتیم.

 

امیرکبیر: آخرین مطلب شما در وبلاگتون خطاب به «آیت الله شاهرودی»، رئیس قوه قضاییه، است. به نظر شما این گونه نامه ها خطاب به مسولین قوه قضاییه تا چه حد موثر خواهد بود؟

 

فیروزی: آخرین مطلب در وبلاگم گزارش وضعیت پزشکی آقای منصور اسالو است و من این را خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشتم. این گزارش توسظ خانواده ایشان به دفتر آقای شاهرودی داده شد. وظیفه من رساندن گزارشات پزشکی این عزیزان به مسئولین مربوطه است و همان طور که گفتم بهتر از نشستن باطل. امیدوارم در خصوص این گزارشات که مربوط به جان انسانهاست ترتیب اثر داده شود. بالاخره همه ما فارغ از ایدئولوژی و نگرشمان انسان هستیم و به عقیده من گوهری برتر از جان انسان ها درخلقت وجود ندارد. بر اساس همین عقیده شدیدا با اعدام با هر دلیل و علتی مخالفم.

 

امیرکبیر: در آخرین مصاحبه ای که از احمد باطبی داشتیم نکته جالب روحیه خوب احمد و قصد وی برای ادامه فعالیتش هایش بود. نظر شما چیست؟

 

فیروزی: البته من بارها به آقای باطبی گفته ام که شما هزینه های خودتان را داده اید و دین خودتان را ادا کرده اید. ولی ایشان هنوز محکم و استوار ایستاده اند و بر این باورند که هر وقت لازم باشد دوباره حاضر به پرداخت هزینه خواهند بود.

 

امیرکبیر: باطبی در مصاحبه اش گفته بود که اکبر محمدی را کشتند. آیا شما از پرونده های دیگری نظیر کشته شدن اکبر ‏محمدی، فیض مهدوی، زهرا کاظمی، و … اطلاعی دارید؟

 

فیروزی: در مورد زنده یاد اکبر محمدی که اتفاقا یکی از اتهاماتی که قاضی پرونده در آن حکم به آن اشاره نموده مقایسه شیوه مرگ زهرا کاظمی و اکبر محمدی بود. اکبر محمدی از جمله کسانی بود که من بخشی از درمانشان را به عهده داشتم. در زندان نیز با پزشک کشیک آن شبی که آقای محمدی فوت کردند وارد بحث شدم و همین طور با کسانی که شاهد مرگ او بودندنیز گفتگو کردم. اعتقاد من بر این است که می شد جان او را حفظ کرد و یا لااقل اگر من به جای پزشک کشیک آن شب بودم جلو این اتفاق را می توانستم بگیرم. در خصوص بقیه زندانی ها هم من در طول مدتی که در سال گذشته در زندان بودم در تمام مدت مشغول درمان زندانیان بودم. متاسفانه مشکلات زیادی در خصوص درمان برای زندانیان وجود دارد. این مسائل را در گزارشی که با عنوان تور اوین گردی نوشتم حتی در جاهایی با ذکر نام زندانی توضیح دادم و آن را برای مسئولین مربوطه نیز فرستادم. من با تمام وجود بدون هیچ چشم داشتی حاضر به به درمان آنها هستم. خصوصا آن هایی که خالصانه همچون آقای باطبی منافع جمع را به منافع شخصیشان ترجیح دادند.

 

امیرکبیر: در حال حاضر شما مشغول به چه کاری هستید و اگر حکم شما اجرا شود چه مشکلاتی برای کارهایتان پیش خواهد آمد.

 

فیروزی: در حال حاضر مشغول «آموزش پدری و مادری» به پدر و مادرهای کودکان زیر شش سال هستم و این کار را در مهدکودک ها به طور رایگان انجام می دهم. چون مصرانه بر این باورم که بیشتر مشکلات سرزمین عزیزمان ایران ریشه در فرهنگ ما دارد و طلایی ترین دورانی که می توان روی آن کار کرد شش سال اول زندگی است. شاید جالب باشد باشد که بدانید در غرب اگر پدر و مادری این دوره (پدری و مادری) را نگذرانده باشند کودک آن ا از بیمه محروم می گردد. و چون بیمه نشدن کودک هزینه سرسام آوری برای خانواده در بردارد آنها مجبور به گذراندن دوره های آموزشی پدری و مادری هستند. متاسفانه تمام برنامه های آموزشی من به هم خواهند ریخت چون تقریبا تا شش ماه آینده برنامه های آموزش پدری و مادری (parenting) من پر بودند.

 

امیرکبیر: ضمن تشکر و آرزوی موفقیت برای شما، در پایان اگر مطلب دیگری دارید بفرمایید.

 

فیروزی: در پایان سپاسگزارم از خبرنامه امیرکبیر به خاطر انجام این مصاحبه و به عنوان کلام آخر باید بگویم که در جامعه ای که به لحاظ روانی سالم است یا حکومت های مریض در آن شکل نمی گیرد یا اگر هم شکل بگیرد پایدار نخواهند ماند.

 

یه کم بخند ! باشه ؟

این داستان طنز رو از طنز اجتماعی برداشتم.شما هم بخونید و حالشو ببرید.

یه کم بخند ! باشه ؟

آقايي كه به خاطر تصادف يكي از پاهايش شكسته وارد اورژانس شده و از بد حادثه در اورژانس فقط يك انترن(ترجيحآ دختر) مشغول انجام وظيفه است ميكروفن هايي كه توسط ماموران ما در محل كار گذاشته شده بود مكالمات اين دو را ثبت كردند.

_ انترن:بيمار محترم به خاطر اين كه بيمارستان ما را براي محل مرگ خود انتخاب نموديد به شدت سپاسگزارم.

_ مريض:آاااااااااااااااااخ……..آااااااااااااااااااااااخ……….

_ بيمار محترم همان طور كه مي دانيد فريادهاي شما مخل آسايش ساير بيماران است لطفآ با صدايي ملايمتر به گفتن آخ مبادرت ورزيد.

_ تو هر وقت كه………..ملايم بگو آخ…….آاااااااااااااااااااااااخ(به خاطر جلوگيري از هرگونه بد آموزي به جاي برخي از الفاظ از نقطه چين استفاده شده!)

_ شما در محيط بيمارستان ملزم به رعايت شئونات اخلاقي هستيد.

_ يكي به من كمك كنه من دارم مي ميرم

_ شما اصلآ نگران نباشيد من براي نجات شما از چنگال مرگ از هيچ تلاشي فروگذار نخواهم بود.

_ ده ….. پس زود باش
_ به گمانم در حال حاضر من بايد علائم حياتي شما را چك كنم.

_ آاااااااااااااااخ

_ علائم حياتي خود به چند بخش تقسيم مي شود كه اولين مورد آن علائم تنفسي است و علائم تنفسي خود به چهار قسمت صبر كن ببينم سه قسمت بود يا چهار قسمت.

_ تو داري چي كار مي كني من دارم از درد مي ميرم

_ اجازه بده (انترن خطاب به خودش):((اَه چند بخش بود همين ديروز خوندمشا دوباره يادم رفت بايد برم جزوه مو از پاويون بردارم ببينم چند بخش بود!)) هي تو يه خورده دندون سر جيگر بذار من زود بر مي گردم.

_ كجا؟؟ آااااااااااااخ

يك ربع بعد

انترن: مي گم كه من الآن فهميدم ديروز جزوه مو دادمش به مريم البته مريم ازم گرفته تشا به زورم گرفت نمي خواستم بهش بدم آخه سر كلاس دكتر عليان

مريض: آااااااااخ فك كنم پاي من الآن كنده مي شه

_ نترس كنده نمي شه حالا من به مريم زنگ مي زنم…… الو…الووو…مريم…الو… صدات نمياد…الووووو، خره زودباش بيا اين جا يه پسره س اين قد خوش تيپه كه نگوو زود بيايا باي باي…. حالا تا اين مريم بياد چه كار كنم يه جوري بايد سر اين و گرم كنم، هي تو! به سئوالاتي كه من مي پرسم براي بالا رفتن تجربياتم جواب بده تا از آن براي خدمت به ديگر بيماران بهره ي كافي ببرم. شما تا كنون چند بار تصادف كرده ايد؟

_ همون قدري كه تو……

_ يعني دو بار! تو از كجا مي دوني من چندبار….

_ آخه خودم هر دوبار…….

_ نخيرم تو كه نبودي

_ آاااااااخ پاااااااااااااااام

_ حالا به اين سئوالام پاسخ بده شما معمولآ وقتي از منزل به سمت بيرون راهي مي شويد لباس هايتان خاكي و صورتتات زخم و زيلي است؟

_ آاااااااااااااااخ يكي بياد من و از دست اين ديوونه نجات بده!

_ اِ انگار مريم اومدش سلام مريم

مريم:سلام نسرين

نسرين:جزوه ها رو آوردي

مريم:كدوم جزوه ها

نسرين:همونا كه بهت گفتم ديروز برده بوديش مي خواستم ببينم براي چك كردن علائم هوشياري چي كار بايد بكنيم

مريم: نه تو چيزي نگفتي! ولي من نتام كه از رو جزوه ت برداشتم پيشمه

مريض:آخ

مريم: اين جا نوشتم هوشياري:اگر مريض به علائم دردناك پاسخي نداد بقيه شم بد خطه نمي تونم بخونم


نسرين:آهان حالا يادم اومد دكتر عليان مي گفت بايد براي اين كار يه كاري كنيم مريض دردش بياد!

مريض:آاااااخ

مريم:اين بدبخت كه همين طوريشم هي داره ميگه آاااااااااخ

نسرين:نه اين شكلي فايده نداره بايد يه كاري بكنيم تا حسابي دردش بياد

مريم:خوبه يه سيلي بهش بزنيم

نسرين:نه بيا از تخت بندازيمش پايين!!!

مريض:هي شما دارين چي كار مي كنين آااااااااااخ آااااااااااااااخ(ناگهان صداي شترقي مي آيد)

نسرين: انگار به علائم دردناك پاسخي نداد؟

مريم:آره اما داره از تو گوشاش خون مياد

نسرين:الآن بايد نبض تيروئيدشو بگيريم!!

مريم:نه اسمش كه اين نبود نبض يه چيز ديگه بود تو مايه هاي كوكائين!

نسرين:بيا سرشو بگير بذاريمش دوباره رو تخت

مريم:نبض نداره احتمالآ دچار آسيمول قلبي بود چي بود؟ از اونا شده بايد ماساژ قلبيش بديم

نسرين:من ماساژش مي دم(ناگهان صدايي مي آيد)

مريم:صداي چي بود

نسرين:انگار دنده هاش شكست!

مريم:ديگه نمي خواد تلاش كني اين مرده

نسرين:ما تموم سعيمون و براي نجات اين مريض كرديم

مريم:از اولشم پيدا بود اين مي ميره تصادف شديدي كرده بود

نسرين:آره تو جيباش و بگرد ببين نشونه اي نداره

مريم:بايد بچه ها رو خبر كنيم ببرنش سردخونه تا بوي گندش همه جا رو بر نداشته

نسرين:اين و ول كن اون بلوز مشكيه رو خريدي

مريم:آره خيلي خوشگله البته احسان اول پول نمي داد اما…..

حمايت از حسام فيروزى

حمايت از حسام فيروزى


    بيانيه ۱۷ انجمن اسلامى دانشگاه هاى كشور در حمايت از حسام فيروزى

ادوارنيوز:عادت كرده بوديم دوستانمان را به گناه ناكرده در بند ببينيم، عادت كرده بوديم در هر پرونده اى انگشت اتهام را بسوى خويش ببينيم، عادت كرده بوديم به آسمان هاى پرستاره مان كه روز به روز پرنورتر مى شد، حتى عادت كرده بوديم به زندان اوين، بند ۲۰۹، ... . اما نديده بوديم كسى را به جرم اداى وظيفه راهى زندان كنند. آنهم يك پزشك را به جرم حفظ جان بيمارش. صحبت از دكتر حسام فيروزى است. كسى كه به جرم نظارت و پيگيرى وضعيت سلامتى زندانيان سياسى و ارائه وضعيتشان از سوى دستگاه قضايى كشور به يكسال زندان محكوم شده است، آنهم به اتهام تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى.
آيا كسى كه در دانشگاه همين كشور درس خوانده و طبق قوانين همين كشور سوگند خورده و ملزم به رعايت آن است را بايد به خاطر عمل به قانون روانه زندان كرد؟ آيا پزشكى كه نگران و پيگير وضعيت بيمارانش است را بايد متهم و دادگاهى كرد؟ طبق كدام اصل و قانون؟ مگر او جز آن كرده كه به او آموخته ايد، از او خواسته ايد و به آن سوگند خورده است؟ در كدام قانون آمده كه اعلام وضعيت بيماران در مطبوعات و رسانه ها تبليغ عليه نظام است؟!!
ما انجمن هاى اسلامى امضاء كننده اين بيانيه خواهان جلوگيرى از اجراى اين حكم و اينگونه برخوردهاى غير قانونى توسط قوه قضائيه بوده و از قوه قضائيه مى خواهيم از ادامه اين روند ناصواب پيشگيرى نمايد.

انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه شيراز و علوم پزشكى ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى شيراز ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه فنى باهنر شيراز،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد و علوم پزشكى،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى نوشيروانى بابل ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى شاهرود ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه بيرجند، انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه كاشان ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علوم پزشكى كرمانشاه ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه هرمزگان ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه ايلام ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اراك ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى سهند تبريز ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه كشاورزى سارى ،انجمن اسلامى منتخب دانشجويان دانشگاه بو على سينا همدان و جمعى از فعالين دانشجويى دانشگاه زنجان

كميپن حمايت از دكتر حسام فيروزى :
http://sosfiroozi.wordpress.com

آلبرت تاوان چیست تسکین تو از درد؟

یکی از دوستان تشکیلاتی من آقای م - ع داستانی را از زندگی یک پزشک آلمانی برایم تعریف کرد که بسیار درس آموز است.ایشان به مدت پنجاه سال در قاره آفریقا بیماران را به صورت رایگان ویزیت می کرده است.ایشان یعنی دوست من از قریحه سرشاری در زمینه شعر و شاعری برخوردار است.در ادامه شعری را که برای آلبرت شوایتزر سروده، آورده ام.

آلبرت تاوان چیست تسکین تو از درد؟

فراسوی مرز خیال تو

از فراسوی بال پرنده گذشته است

در فراسوی خشونت و درندگی

در فراسوی فقر

در فراسوی جهان می خزند گامهای تو

چون ریشه در خاک سرزمین سیاه

در فراسوی دلار و پوند و پول مریض آفریقا

در فراسوی سن و سال جوانی

آلبرت از کدام جنس اندیشه است؟!!

از کدام دین، از کدام خداست؟!

در فراسوی آدمیت مرز و حصار

که دردهای سیاه از سینه های سرخ می روبد

در فراسوی پنجاه

آلبرت نزول آیه بود

در فراسوی زمین

در سرزمین سیاه جهان

 

 

همه برای یک نفر ،یک نفر برای همه

در پست قبلی یادی از برنامه های حاما کردم.حیفم اومد اونو اینجا نزارم تا دوستان مطالعه کنند و نظر بدن.این برنامه ها در راستای برقراری دولت رفاه و یه جور سوسیال دموکراسی قرار داره.ما میگیم که هر ایرانی به صرف اینکه در ایران به دنیا اومده باید بتونه یه زندگی آبرومندانه و انسانی داشته باشه.این مسئله هم ربطی به اینکه کار میکنه یا نه نباید داشته باشه.اون به عنوان یه نفر سهام دار از هفتاد ملیون نفر در کلیه داراییهای این کشور سهیمه.فرقی هم نمیکنه که زن باشه یا مرد و از چه قومیتی باشه و اینکه در داخل ایران باشه یا خارج از ایران.در ادامه من برنامه های حاما رو گذاشتم.نظر یادتون نره.

آزادي برابري رفع هرگونه تبعيض

 

به حزب اراده ملت ايران(حاما) بپيونديد.

 

رئوس برنامه‌ها:

 

1-لغو قانون استخدام موقت كارگران و تبديل تمامي كارگران و كارمندان پيماني و قرار

 دادي به استخدام دائم

2-بهداشت و درمان برابر و رايگان براي همه مردم

 

3-آموزش برابر و رايگان براي همه مردم در تمامي سطوح از مهدهاي كودك تا دانشگاه

 

4-برقراري مستمري بيكاري براي تمامي بيكاران مرد و زن بالاي 18 سال معادل حد اقل

 دستمزد مصوب

5-بر قراري مستمري بازنشستگي براي تمامي افراد بالاي 60 سال كه فاقد پوشش

 بيمه‌اي مي‌باشند معادل حد اقل دستمزد مصوب

6-پرداخت حقوق و مزاياي كارگران عادي به همه سربازان

 

7-پرداخت حقوق و مزاياي كارگران عادي به همه دانشجويان شاغل به تحصيل در

 دانشگاههاي دولتي و غير دولتي

8-بسيج امكانات كشور جهت توليد انبوه مسكن در ساختمانهاي بلند مرتبه و واگذاري به

 افراد فاقد مسكن

9-قطع ارتباط مالي معتادان به مواد مخدر با فروشندگان مواد مخدر از طريق ارائه سهميه

 داروهاي مخدر به تمامي معتاداني كه در كوتاه مدت قادر به ترك اعتياد نمي‌باشند.

10-اصلاح نظام مالياتي كشور در جهت گسترش عدالت اقتصادي از طريق دريافت ماليات

 بيشتر از اقشار پر درآمد و بخشودگي مالياتي اقشار كم درآمد.

11- افزایش سطح دستمزدها متناسب با مخارج و هزینه‌های مورد نیاز زندگی انسانی

 

12- افزایش مستمری بازنشستگان متناسب با هزینه‌های یک زندگی انسانی به گونه‌ای

 که نیاز به  اشتغال مجدد بازنشسته نباشد.

بديهي است كه اينها تنها سرفصلهاي مهم و فوريت دار برنامه‌هاي حاما مي باشد كه با هم

 انديشي اعضا و هواداران حزب راهكارهاي اجرايي آنها ارائه خواهد شد.منتظر نظرات شما

 مخاطبين عزيز هستيم.

 

 

شرمنده که اینقدر تاخیر ایجاد شده امروز داشتم با یکی از دوستام چت می کردم.شاکی شده بود که چرا دیگه نمی نویسی.بهش گفتم سرگرم کارای حاما شدم وقتم کم شده البته بیشتر به لحاظ مشغله فکری نه زمانی. امیدوارم دیگه تکرار نشه این غیبتای صغرا و کبرا و حالا پست امروز

امروز برای ادامه رسیدگی به شکایتم بر علیه درمانگاه فرهنگیان که قرار داد مرا یکسویه لغو کرده بود رفتم نظام پزشکی قزوین.اعضای شورای حل اختلاف عوض شده بودن و من مجبور بودم برای بار چندم دوباره توضیح بدم علت شکایتمو.نماینده آموزش پرورش هم نیو مده بود.منم یه برگه رو پر کردم و دادم و اومدم بیرون.دوتا پزشک که یکه متخصص و یکی عمومی بود و مریضاشون ازشون شاکی بودن اونجا بودن.جالبه یکیشون که من مکیشناسمش و متخصص هم هست و توانایی عجیبی در خالی کردن جیب بیمارا داره مثلا با من رد دل می کرد که ای بابا مگه عمر دست ماست.خانواده متوفی برن از خدا شکایت کنن.من هم تو دلم به این استدلال می خندیدم.به نظرم اومد طرف یعنی همون همکار متخصص بنده اهل بخبه هم باشه.البته بگم نسبت من و امثال من که پزشک عمومی کم درآمد هستیم با اونا که دارن پول پارو می کنن فقط در شماره نظام پزشکیه.و الا ما کجا و اونا کجا.همکار  دیگه من که ضاهرا به علت فشار قسطهای عقب افتادش مجبور بوده خال یه دختر خانومو برداره و بد جوری هم جاش مونده بود و به اصطلاح کلویید تولید کرده بود بد جوری بز آورده بود.من با خانومه که با بابای مسنش اومده بود صحبت کردم که این چیزا از عوارض طبیعی اینجور عملا در نژاد ایرانیه.اون در جوابم گفت که خوب اینو قبل از عمل دکتر به من میگفت شاید منو منصرف میکرد.ولی اون به خاطر دریافت دستمزد هرچند پایین این کارو نکرده و من ازش شاکیم.و قرار شد بره پزشکی قانونی تا ببینن مثلا دکترش چقدر خراب کرده.

بعد از اونم دکتر خردمند رییس نظام پزشکی اومد و گفتم که دکتر با گذشت یکسال و پنج روز هنوز قرار داد من با بیمه ها برقرار نشده حتما شما در پستهای قبلی ماجرای منو خوندید.ایشون هم اظهار امید واری کردن کارم درست بشه.انصافا با چهره تپل و سفیو و بانمکشون که عادت دارن موهای نداشته سرشونو از ته مثل سربازا بزنن بسیار روحیه بخشن.در طی این دو ساعتی که من اونجا بودم از فرصت استفاده کردم و با تعدادی از همکارا در مورد حاما و برنامه هاش صحبت کردم و چند تا بروشور هم بهشون دادم که استقبال خوبی از برنامه حاما شد.

این بود قصه امروز من.تا پست بعدی شاد باشید

تا یادم نرفته بگم که امروز سالگرد درگذشت حضرت زرتشت بود که یه جورایی همه ما ایرانیا بهش سمپاتی داریم.ما هنوز باید در محضرشون بعد از گذشت نزدیک به ۵۰۰۰ سال بشینیم و در س آموزی کنیم.اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک.به قول زرتشت بزرگ خوشبخت کسیه که در آرزوی خوشبختی دیگران باشه.شادزیوید و دیر زیوید.

روش سریع سم زدایی از مواد افیونی

امروز خیلی خوشحال هستم.چون بعد از سه روز توانستم با روش سم زدایی سریع جوانی را از دام اعتیاد به مواد مخدرآزاد کنم.این جوان قبلا توسط سایر همکاران با روشهای دیگر سم زدایی شده بود ولی موقیت آمیز نبوده و به علت درد زیاد دوباره به مواد و در این اواخر به کپسولهای دست ساز که معلوم نیست با چه موادی پر شده اند پناه برده بود.البته شکی ندارم که از نوعی ماده مخدر ساخته شده است چون با نارکان اثر آن از بین می رود.جالب است که چنین موادی را در روز روشن و در مقابل چشمان ماموران نیروی انتظامی و در مغازه به عنوان داروی گیاهی تر اعتیاد با قیمتهای بالا یعنی هر عدد هزار تا هزارو پانصد تومان ،با دوز شش عدد در روز شروع شده ولی بیمار قادر به کم کردن آن به کمتر از چهار عدد در روز نشده بوده است.هر چند در روش سریع به خصوص در روز اول بیمار ممکن است درد و ناراحتی زیادی را تحمل کند ولی به ویژه در جوانان پاسخ بسیار خوب خواهد بود و با ادامه درمان با نالترکسان از عود نیز پیشگیری خواهد شد.از همکاران هم میخواهم در صورتی که امکانات لازم را در مطبشان دارند از این روش بیشتر استفاده کنند.چند روز قبل هم یک جوان تحصیل کرده که مهندس برق بود با این روش موفق شد از دام اعتیاد رهایی پیدا کند.البته خودش میگفت اگر میدانستم اینقدر ناراحت کننده است ،شاید اقدام نمی کردم ولی الان خیلی خوشحال است که در زمانی کوتاه موفق شده است مصرف مواد مخدر را کنار بگذارد.البته برای تکمیل روند درمان تجویز نالترکسان و داروهای ضد افسردگی مانند فلوکستین ضروری است.از آنجاییکه بیمار به یکباره از مورفین خالی میشود یک احساس عدم انرژی و افسردگی را به سرعت تجربه میکند که حتما باید درمان شود تا از عود پیشگیری شود.

مولوی شعری دارد که در ان میگوید.

ای برادر تو همه اندیشه ای                             مابقی خود استخوان و ریشه ای

باید اضافه کرد که همین اندیشه و روان هم همبستگی بسیار نزدیکی با مواد شیمیایی و نورو ترانسمیترهای موجود در مغز دارد.به گونه ای که با استفاده از مواد شیمیایی میتوان اندیشه و خلق فرد را تغییر داد وبا ماده ای دیگر این اثر را خنثا کرد واین موضوع در مورد اعتیاد به مواد افیونی بسیار صدق می کند.

 

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

 

دیروز برای شرکت درتجمعی که در پست قبلی وعده اش را داده بودم به محل سازمان نظام پزشکی قزوین مراجعه کردم.به غیر از خودم هیچ پزشکی به منظور تجمع به سازمان نیامده بود.افرادی هم که برای انجام کارهای مرتبط به سازمان به آنجا آمده بودند اصلا از این تجمع اطلاعی نداشتند. با یکی از دوستان همکار که در تهران مشغول طبابت است در مورد کم و کیف تجمع در تهران پرسیدم که متوجه شدم حال و روز بهتری از تجمع قزوین نداشته یعنی با وجود آنکه از طریق تماس تلفنی و پیام کوتاه خبر رسانی شده بود کسی نیامده بود.ظاهرا همه به امید همدیگر در این تجمع نیامده بودند و دست آخر نتیجه هم برگزار نشدن این تجمع شد.البته علتهای متعددی را برای این امر میتوان برشمرد.به جز مهمهترین دلیل که همانا عدم ایجاد هویت مستقل شغلی  و به تبع آن عدم انسجام صنفی در بین همکاران است شاید علت درجه دوم وجود منابع متعدد درآمدی برای اکثر همکاران باشد که کسری درآمد حقوق را با آن جبران می کنند.مانند کار در مطبها و درمانگاهها در شیفتهای غیر موظف باشد.متاسفانه قشر پزشک با وجود برخورداری از تحصیلات بالا و همچنین وجود نوعی یگانگی  شغلی که در کمتر شغلی سراغ میتوان گرفت به دلیل عدم آموزش و تجربه مسایل صنفی و سندیکایی از بسیاری از صنوف عقب تر مانده است.باید به همکاران گوشزد کرد که تا زمانی که خود عزم حل مشکلات صنفی خود را نداشته باشیم هیچکس دیگری نمی تواند در این زمینه به ما کمک کند و سهل است که رقبا چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی در این راه کار شکنی نیز خواهند کرد.تا زمانی که پزشکان به یک خود آگاهی صنفی نرسیده اند درها کماکان بر همان پاشنه خواهند چرخید و کماکان به روی همکاران بسته خواهند بود.بعضی از مثلهای زبان شیرین فارسی ازجمله اینکه یک دست صدا ندارد و کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من در این زمینه بسیار گویا هستند.در طول تاریخ این نیازها  بوده اند که باعث ابداعات شده اند و لابد تا این زمان همکاران نیازی به حضور جدی در عرصه های دفاع از منافع صنفی نداشته اند و یا سودی در این کار نمی دیده اند که از این کار شانه خالی کرده اند.پس باید تا زمانی نامعلوم و البته بسیار نزدیک که کاردها به استخوان برسد و فریادها به آسمان بلند شود منتظر ماند و نظاره گر بود.البته یک نصیحت پزشکی هم در این میان بسیار با معناست که پیشگیری بهتر از درمان است.

امروز یک پیام کوتاه از یکی از همکاران پزشک عمومی که کارمند وزارت بهداشت است و در یکی از درمانگاههای تابعه در تهران مشغول خدمت است دریافت کردم.ظاهرا قرار شده است در اعتراض به عدم افزایش حقوق پزشکان در سال ۸۶ در روز پنج شنبه به تاریخ ۱۳/۲/۸۶ ساعت ۱۱ صبح در محل سازمانهای نظام پزشکی در سراسر کشور تجمع برگزار شود.هر چند من فقط در بخش خصوصی و مطب کار میکنم ولی از همه همکاران انتظار می رود در این تجمع شرکت فعال داشته باشند.باید از دولت محترم و مهرورز پرسید آیا تورم در سال ۸۶ به صفر رسیده است که از افزایش حقوق پزشکان حتا به اندازه تورم سالانه مخالفت شده است.از همکارانی هم که کارمند دولت هستند انتظار دارم در این زمینه اطلاعات بیشتری به من بدهند.خودم هم سعی میکنم در روزهای آینده اطلاعات بیشتری به دست آورده و به آگاهی همکاران برسانم.

پاسخ به اقای دکتر حیدری

بالاخره امروز از استانداری قزوین جواب شکوائیه ای را که قبل از عید تحویل داده بودم از طریق پست گرفتم.موضوع شکوائیه همان است که در اولین پست وبلاگ گذاشته ام و آن نامه ای است به رئیس خدمات درمانی کشور که رونوشتش را به استانداری قزوین داده بودم.من از ابتدای آبان ماه  تعرفه ویزیت مطب را 50% کمتر کرده بودم که این امر ظاهرا به مذاق آقایان بیمه گر خوش نیامده و قرار داد مرا به صورت یکطرفه از تاریخ 1/10/1385 لغو کردند.باری رییس سازمان خدمات درمانی قزوین(آقای دکتر حیدری)در جوابیه من خطاب به استانداری قزوین تاب تحمل از کف داده وبد جوری بند را به آب داده اند.در ابتدای نامه فرموده اند که بنده از تاریخ 21/2/1377 با ان سازمان تا به اکنون قرار داد داشته ام ودر این مدت نیز به گواه گزارشات بازرسان آن سازمان از مطب من هیچ گونه مشکلی وجود نداشته است. بدون هیچ زمینه ای به ناگهان از ابتدای آبان ماه با افزایش تعداد برگه های تحویلی به آن سازمان مشکلات عدیده به شرحی که قلمی کرده اند ایجاد شده است.بند اول توضیح ایشان یک افترای واضح است که ایشان باید در دادگاه حاضر شوند و در خصوص آن یعنی دزدیدن برگه های بیمه درمانگاه فرهنگیان از طرف بنده و ارسال از طریق مطب پاسخگو باشند.در بند دوم هم ایراد به زعم ایشان تجویز غیر منطقی دارو در مورد یکی از بیماران من امده که علی رغم توضیحات بنده من متعجبم ایشان که ید طولایی در مراجعه به درب منازل بیمه شدگان دارند در این مورد این کار را نکردند و کماکان اصرار دارند که داروهای نوشته شده در نسخه آن بیمار به مصرفی به جز درمان بیماری صرع شدید بیمار که حتا با روزانه 9 عدد قرص والپروات سدیم نیز کنترل نمی شده رسیده است.در بند سوم هم ادعا کرده اند بنده به بیمارانم در درمانگاه فرهنگیان آدرس مطبم را داده ام که لابد در قاموس ایشان این عمل ذنب لایغفر بوده و مستوجب مجازات از طرف سازمان مطبوعشان می باشد.در بند چهارم هم ادعا کرده اند که در مورد مطابقت مشخصات بیمار با دفترچه همراهش کاهلی کرده ام اما نگفته اند کدام بیمار؟ و چرا تا این زمان این گناه ما در هیچ یک از نامه های سازمان نبوده و چرا به تازگی کشف شده است؟انچه که جالب است و به نظر من قسمت اصلی نامه و ما فی الضمیر این اقای دکتر را نشان میدهد انجاست که این ارسال شکوائیه من به ادارت مربوط را با عنوان توهین آمیز نامه پراکنی های عدیده بیان کرده که باعث از کف رفتن شکیبایی ایشان و همکارانشان شده که حتا تهدید به شکایت بردن به دادگاه را کرده اند.باید به ایشان گفت که شما در این زمینه خودتان به عنوان شاکی و قاضی یکطرفه به نفع خودتان وبا عنوان به مسمای حفظ و صیانت از اموال بیت المال رای صادر کرده و به اجرا دراورده اید و دیگر نیازی به مراجعه به قانون و دادگاه ندارید.لابد در تفکرات ایشان بیمه شدگان آن سازمان که از طبقه محروم و حقوق بگیر هستند جزو مردم به حساب نمی آیند که اینچنین از حقوق انان برای تسویه حساب شخصی با بنده کمترین میگذرند و اصلا رفاه حال انان برای آقای مدیر کل محلی از اعراب ندارد بلکه آنچه که مهم است پیروزی بر یک پزشک عمومی است که تنها جرمش تخفیف 50% در تعرفه ویزیتش حهت رفاه حال محرومان است و اینکه برای به کرسی نشاندن نظرشان استفاده از هر وسیله ای حتا افترا موجه و بایسته است.ایشان در قسمتهای مختلف جوابیه شان از عنوان شورایی موسوم به شورای هماهنگی سازمانهای بیمه گر استان قزوین نام برده اند که بنده را هم برای حل مشکل به آن شورا حواله داده اند.البته من هم همان کار را کردم ولی نتیجه ای نداشت.البته امید داشتن از شورایی که اعضایش یعنی نمایندگان سازمان تامین اجتماعی و خدمات درمانی نیروهای مسلح و کمیته امداد و سازمان خدمات درمانی گاه به تلویح وگاه به صراحت برقرار شدن مجدد قرار دادهایشان را با بنده مشروط به حل مشکل با آقای دکتر حیدری اظهار می دارند نمی تواند چندان عاقلانه و منطقی باشد.ولی با این وجود بنده درخواست تجدید نظر دادم ولی مثمر ثمر واقع نشد.برای من مفهوم نشد که تصمیمات این شورا بر اساس رای گیری است یا چیز دیگر.چون اگر بر اساس رای گیری بود قاعدتا نظر یک عضو از چهار عضو نمی توانست تا این حد کارا باشد به گونه ای که کل تصمیمات شورا را وتو نماید.البته باید بگویم کم نیستند پزشکانی که مشکلاتی نظیر من دارند ولی به لحاظ پاره ای ملاحظات که لابد برایشان مهم بوده از بازگویی آنها ابا دارند.ولی من به هیچ وجه به کتمان و پنهانکاری اعتقادی نداشته بلکه به عکس برای پیشگیری از تکرار این امور غیر قانونی و خودسرانه برای دیگر همکاران حد اقل کار بیان واقعیات است.برای اطلاع دوستان تصویر پاسخنامه آقای دکتر حیدری به استانداری قزوین را در این قسمت گذاشته ام.

Image and video hosting by TinyPic

نوروز باستانی بر همه ایرانیان خجسته باد

من در زمینه ترک اعتیاد هم فعال هستم.همانطور که میدانید پس از سم زدایی برای ایجاد تنفر در بیمار و به خصوص بیماران تحصیل کرده و با سواد نالترکسان داروی بسیار خوبی است که از طریق بلوک تقرببا غیر قابل بازگشت گیرنده های اپیومی باعث از بین رفتن اشتهای بیمار به مصرف مواد میشود.البته متادون و پوپرنورفین هم با مکانیسمهای دیگری میتوانند این اثر را داشته باشند.ولی با کمال تاسف میبینیم متادون که در بازار آزاد دارو نیست و با بهانه های واهی در انحصار مراکز به اصطلاح ترک قرار گرفته است بوپرنورفین زیر زبانی هم کلا در ایران نیست.کپسول نالترکسان 50 میلی گرم هم با قیمت 8000 تومان برای هر بسته ده تایی در داروخانه ها عرضه میشود.اگر برای بیمار روزانه دو عدد تجویز شود هزینه ماهانه بیمار به 48000 تومان میرسد. برای بیماری که بیکار است و خانواده فقیری دارد این هزینه زیاد است. پیشنهاد میکنیم برای کمک به ریشه کنی اعتیاد به مواد مخدر این سه دارو یعنی متادون و بوپرنورفین و نالترکسان به مقدار فراوان و ارزان در داروخانه ها ویا مطب پزشکان قرار گیرد.حتا سوبسید دولتی به این داروها داده شود تا قیمت آن بالا نرود.برای جلوگیری از سو استفاده ازآنها که به ویژه در مورد متادون ممکن است رخ دهد میتوان این داروها را از طریق مطب پزشکان در اختیار بیماران ثبت نام شده قرار داد.منتظر نظرات همکاران عزیز هستم.

مروری بر قانون کار

روز جمعه گذشته با یکی از دوستان بهورز که در دوران پیام آوری بهداشت(سربازی)در مناطق محروم شهر تکاب با او آشنا شده بوذم ملاقاتی داشتم که البته با واسطه پسر عمویش که در قزوین ساکن است صورت گرفت.خاطرات سالهای 1375 و 76 را باهم مرور کردیم .او به من گفت که در حال حاضر در شهرستان تکاب از توابع استان آذربایجان غربی به هر پزشک خانواده ماهانه یک میلیون و پانصد هزار تومان حقوق پرداخت می شود.از شما چه پنهان که به حال همکارانی که در آن دیار مشغولند قبطه ها خوردم.دلمان خوش است که در شهر قزوین هستیم.پوز عالی و جیب خالی.بدون پرده پوشی بگویم که از این شهر لعنتی بدتر تا به حال ندیده ام.ازهر نظر که بخواهید.حتا در بیمارستانهای دولتی مثل بوعلی و شهید رجایی هم از پزشکان بیگاری میکشند بدون آنکه کمترین حقوقی برایشان قایل باشند حتا پزشکان را بیمه هم نمی کنند.در اینجا چند ماده از قانون کار را که به قرار دادهای کار پزشکان بیشتر مرتبط است میاورم.

ماده 35:مزد عبارت از وجوه نقدی و یا غیر نقدی و یا مجموع انها که در مقابل انجام کار به کارگر پرداخت می شود.

تبصره 1:چنانچه مزد با ساعات انجام کار مرتبط باشد مزد ساعتی و در صورتی که بر اساس میزان انجام کار و یا محصول تولید شده باشد کارمزد  و چنانکه بر اساس محصول تولید شده و یا میزان انجام کار در زمان معین باشد کارمزد ساعتی نامیده میشود.

براساس ماده 15 آئین نامه اجرایی کارگران مطبهای خصوصی پزشکان کلینیکهای پزشکی و پیرا پزشکی و دامپزشکی و نظایر آنها در صورتی که مدت فعالیت انه کمتر از حد اکثر ساعات قانونی کار در شبانه روز باشد مشمول نظام کارمزد ساعتی بوده و بر اساس ماده 14 همین آئین نامه کارفرما مکلف است علاوه بر مزد مزایای رفاهی از قبیل حق مسکن حق خوار و بار و کمک عائله مندی را به نسبت ساعات کار محاسبه و به کارگر پرداخت نماید.ناگفته پیدا ست که کارگر میتواند یک کارگر ساده تا یک مهندس و دکتر و نظایر اینها باشد

حال ببینید که چطور با هندوانه گذاشتن زیر بغل ما پزشکان  حتا ما را از حقوق یک مستخدم ساده که زمین درمانگاه را طی میکشد و سطلهای زباله را خالی میکند نیز محروم کرده اند.این دردها را باید به که گفت؟ از یک طرف بیکاری فزاینده در بین همکاران پزشک جوان و روی آوردنشان به کارهای کاذب و از سویی همان اندکی که کاری پیدا کرده اند حقوقشان با شدت و حدت هر چه تمامتر پایمال می شود.حتا کسانیکه با مرارت بسیار توانسته اند یک مطب دایر کنند با دشنه خونچکان سازمانهای بیمه گر و ارگانهای مثلا نظارتی دانشگاه علوم پزشکی که برای قلع و قمشان آخته شده اند مواجه میشوند و اگر مانند ما پوست کلفت نباشند باید عطای مطب و مطبداری را به لقای اقایان مدیران بیمه و دانشگاه ببخشند.البته ناگفته نماند که من هم بیکار ننشسته و با کمک دوستنی که در اداره کار و تامین اجتماعی دارم مشغول زدن پنبه درمانگاهها و بیمارستانهای دولتی و خصوصی هستم .به عبارت بهتر سعی کردم از نفوذم استفاده کرده و بازرسان محترم این سازمانها را وادارم تا از روند نادرست و غیر اخلاقی و غیر قانونی درمانگاهها و بیمارستانهای دولتی و خصوصی در تضییع حقوق همکاران پزشک و پرستار و سایرین بازرسی کنند تا شاید بتوان از ادامه این روند جلوگیری به عمل آورد.

از همه همکاران هم میخواهم حد اقل به فکر خودشان باشند و این امور را به بازرسان و مراکز ذیصلاح گزارش دهند.این گزارشات میتواند بدون نام باشد تا احیانا برای همکاران هزینه های سنگین نداشته باشد.

امروز صبح تصمیم داشتم برای استیفای حقوق صنفیم سری به اداره تامین اجتماعی بزنم.سر راه به علت تصادفی که برام پیش اومد کلی وقتم تلف شد.باری به اداره رفتم و چند فرم گرفتم تا شاید بتونم سوابق بیمه ای رو که کارفرمایان محترم من از من دریغ کرده بودن دوباره بتونم زنده کنم.جالبه که همگی یا دولتی هستن یا مراکز پزشکی که سهامدارانشان پزشکن.آخرین جایی که به من نارو زد همین درمانگاه فرهنگیان بود.از اول اسفند هم دیگه اونجا نمی رم.البته از طریق اداره کار و سازمان تامین اجتماعی پیگیر کارم هستم.از همه بد تر همین همکاران من هستند که انگاری من جاشونو تنگ کرده بودم که ظاهرا از گشایش ایجاد شده راضی هستن.چه میشه کرد؟آدم گرسنه کم نیست هرچند در بین پزشکان.اصلا منافع صنفی براشون پشیزی هم نیست.فکر نمیکنن یه روز هم نوبت اوناست.چون قبل از اونا هم کسای دیگری اونجا بودن و الان رفتن البته نه به میل و رغبت بلکه با جنگ و دعوا واجبار.قبل از اینجا هم در درمانگاه پاکروان سپاه مشغول بودم که لابد به دلایل سیاسی زیرابون خورده شد اینطوری به گوشم رسید.البته این اتفاقات حتما برای دیگر دوستان افتاده ولی خوب لابد فکر میکنن بیان نکنن بهتره.ولی من اصرار دارم بگم تا دیگرون هم بدونند.من چند سال پیش یعنی سال 81 همین مشکل برام پیش اومد.یه نامه به رئیس نظام پزشکی نوشتم که آقا بگید همکارا هرجا کار میکنن یه نسخه از قرار دادشونو بیارن نظام پزشکی تا بررسی بشه و از منافع همکارا حمایت بشه و از انعقاد قرار دادهای ظالمانه و استثماری جلوگیری بشه ولی کو گوش شنوا؟ولی خوب تو این تاریکیها نقاط روشنی هم هرچند کم سو ولی قابل توجه وجود داره.روز پنج شنبه از فرمانداری به من زنگ زدن که دکتر موضوع این نامه که نوشتین یعنی همین نامه که به رئیس خدمات درمانی کشور نوشتم و رونوشتشو به ادارات مربوط دادم چیه؟گفتم آقای کاظمی تو شهر شما ارزان فروشی جرمه و ارزان فروش باید تنبیه بشه.من هم مشمول همین روال شدم.گفتم من برای رفاه حال اقشار آسیب پذیر تخفیف حدود 50% در تعرفه دادم که سازمانهای بیمه گر با بهانه جویی قرار داد بیمه منو از اول دی ماه تا اطلاع ثانوی که معلوم نیست کیه معلق کردن.ایشون گفتن اینطور نیست.من هم گفتم این گوی و این میدان اگه میتونید جلوی این اجحاف رو به بیماران من و من بگیرید.حالا منتظر اقدامات ایشون هستم.شاید اینکارا باعث بشه حد اقل برای دیگر همکاران این مشکلات پیش نیاد.ما به این هم راضی هستیم.منفعت اونا منفعت ما هم هست.در هینجا از همه همکارا انتظار میره که حد اقل به فکر خودشون باشن و تن به قرار دادای ظالمانه و استثمارگرانه از طرف هیچ نهادی نرن.

دیشب در درمانگاه فرهنگیان کشیک بودم.البته به علت بارانی بودن هوا مریض کم بود و من به اندازه کافی خوابیدم.صبح جهت پیگیری تعلیق قرار داد سازمانهای بیمه گر با مطبم به مدیریت درمان تامین اجتماعی رفتم برخورد دکتر بابایی مسئول مدیریت دمان تامین اجتماعی خوب و مودبانه بود به من گفت درخواستی بنویسم تا پیگیری شود.از آنجا به سازمان خدمات درمانی رفتم.در اتاق رئیس یعنی دکتر حیدری با آقای دکتر فولادی مسئول اسناد پزشکی سازمان برخورد کردم.مثل بچه یتیما ایستاده بود جلوی رئیس و دکتر حیدری هم لم داده بود روی کاناپه کنار میزش.سلامی کردم و جویای مسئله شدم.باید بگم که قبلا فهمیده بودم که زیراب من در خدمات درمانی خورده شده و بقیه سازمانهای بیمه گر هم با تبانی با هم قرار دادشان را با من لغو کرده اند.من در ملاقات قبلی گفته بودم مافیای بیمه که به دکتر حیدری برخورده بود در این ملاقات هم گفت چرا نمیری همون حرفتو پیگیری کنی؟ گفتم اگه میخواستم پیگیری کنم میرفتم اطلاعات و دادگستری نه اینجا.بعد دیدم هنوز سر لجبازی داره من هم نامه ای را که به رئیسش در تهران نوشته و ارسال کرده بودم بهش دادم و گفتم که به استانداری و بعضی از سازمانها هم داده ام.اینجا بود که عصبانی شد و به مسئول دفترش گفت پلیس 110 صدا کن.به من هم گفت وقتت تمومه.با خودم گفتم ببین کیا پزشک شدن؟کسایی که از ابتدایی ترین مراتب ادب و تربیت محرومند.به بخت بد و عدم همکاری پزشکان و حقارت روز افزونی که گریبانشان را گرفته تف و لعنت فرستادم.به مطبم اومدم و رونوشت نامه ای را که به سازمان خدمات درمانی کشور داده بودم به اکثر ادارت از جمله فرمانداری بخشداری و دفتر امام جمعه و سازمانهی بیمه گر و دفاتر روزنامه ها و هفته نامه های استان فکس کردم.منتظر می مانم تا نتایجش را ببینم.فکر میکنم سازمانهای بیمه گر بعد از این در لغو قرار داد با پزشکان اندکی درنگ خواهند کرد.اگر همکاران من قبل از من این کار را کرده بودند حتما برای من این مشکل ایجاد نمی شد.