اگه اولین پست وبلاگ رو خونده باشید در جریان چالش من با سازمانهای بیمه گر قزوین قرار گرفته اید.باری به دنبال این کش و قوسها و اومدن و رفتنها و نامه نگاریهای زیاد به سازمانهای با ربط و بی ربط مثل نظام پزشکی و استانداری و فرمانداری و دانشگاه علوم پزشکی،بلاخره مجبور شدم به دادسرا مراجعه کنم و شکایت کنم.مدیر کل بیمه خدمات درمانی هم شکایت متقابلی مبنی بر توهین و تهدید بنده نثبت به خودش از من کرد.البته همانطور که پیش بینی میشد،شکایت من کماکان زمین مونده و خاک میخوره و شکایت اقا به صدور حکم بر علیه من منجر شد.البته من حکم رو نمیگم چون قراره درخواست تجدید نظر بدم.اگه بدونید برای من چه مجازاتی تعیین کردن مغزتون سوت میکشه و تعجب میکنید که تو این مملکت مگه حق خواهی مجازات هم داره.من هم قبلا همبنطور فکر میکردم ولی با یان تجربه فهمیدم بله بستگی داره از کی حقتو بخوای؟اگه اون ادم کلفت باشه خیلی خطرناکه حسن!!.

میدونید که ترس نشانه عقله!ولی خوب ما هم که عقل درست و حسابی نداریم از این چیزا بترسم.

سوژه خوبی پیدا شده برای نوشتن تو وبلاگ.منتظر قسمتهای بعدی داستان باشید.

امروز یه اتفاق دیگم افتاد و اون اینکه صبح زود یکی از همسایگان مطب من سراسیمه زنگ زد که آقای دکتر چی نشستی که دزد به مطب تو و دفتر کار همسایه های آپارتمان زده.من هم زود صبحونه خوردم  و از بقیه روزا زودتر اومدم مطب.طفلکی دزدا به طمع پول وپله زده بودن به کاهدون.شیشه شکسته بودن و در و حفاظ تخریب کرده بودن.از مطب من ۵۶۰۰۰ تومن پول که تو کشو بود برده بوده از همسایه هم نزدیک ۴۰۰۰۰ تومن بقیه واحدا رو هم کمی تا قسمتی ریخته بودن به هم.یه ماه پیش هم همه موتورای کولرهای بالا پشت بوم رو دزدیده بودن.خوب چیکار کنن؟بیکاری و فقر و اعتیاد و خواب و غفلت مردم و مسئولین از همشهریاشون عاقبتش همینه.افسر پلیس از خونسری بیش از اندازه من تعجب میکرد.گفتم تو این مسئله ما مقصریم.وقتی برامون مهم نباشه که دیگران چه جوری زندگیشونو میگذرونن و از کجا درآمد دارن وقتی مدتهاست بیکارن و اعتیاد دارن؟آخرش همینه دیگه.باید بیشتر به داد هم برسیم.ما همه عضو یه قبیله هستیم و سرنوشت تک تک اعضا قبیله روی بقیه هم تاثیر داره و بدجوری تاثیر داره.یه نمونشو من امروز دیدم.اگه به من دزد رو نشون بدن من مطمئنا ازش شکایت نمی کنم.به احتمال زیاد سعی میکنم بهش کمک کنم البته تا جایی که بتونم.این وظیفه دولته که به نمایندگی از مردم به فکر تک تک افراد جامعه باشه تا مجبور نباشن برای سیر کردن شکمشون و یا تامین پول مواد مخدرشون نصف شب به خونه ها و اماکن حمله کنن و تو این حمله خودشونو زخمی هم بکنن.اخه قطرات خون رو تمام پله ها بود.معلوم بود در حین شکستن شیشه ها دستاشون زخمی شده.جالب بود که اینا هیچ وسیله و مدرکی حتا چکهای امضا شده همسایمونو که از مال و منال بی حسابی برخورداره رو نبرده بودن.حتا دوربین هندی کم من که در مطب بوده رو هم نبرده بودن.فقط پول نقد برده بودن.