روز جمعه گذشته با یکی از دوستان بهورز که در دوران پیام آوری بهداشت(سربازی)در مناطق محروم شهر تکاب با او آشنا شده بوذم ملاقاتی داشتم که البته با واسطه پسر عمویش که در قزوین ساکن است صورت گرفت.خاطرات سالهای 1375 و 76 را باهم مرور کردیم .او به من گفت که در حال حاضر در شهرستان تکاب از توابع استان آذربایجان غربی به هر پزشک خانواده ماهانه یک میلیون و پانصد هزار تومان حقوق پرداخت می شود.از شما چه پنهان که به حال همکارانی که در آن دیار مشغولند قبطه ها خوردم.دلمان خوش است که در شهر قزوین هستیم.پوز عالی و جیب خالی.بدون پرده پوشی بگویم که از این شهر لعنتی بدتر تا به حال ندیده ام.ازهر نظر که بخواهید.حتا در بیمارستانهای دولتی مثل بوعلی و شهید رجایی هم از پزشکان بیگاری میکشند بدون آنکه کمترین حقوقی برایشان قایل باشند حتا پزشکان را بیمه هم نمی کنند.در اینجا چند ماده از قانون کار را که به قرار دادهای کار پزشکان بیشتر مرتبط است میاورم.

ماده 35:مزد عبارت از وجوه نقدی و یا غیر نقدی و یا مجموع انها که در مقابل انجام کار به کارگر پرداخت می شود.

تبصره 1:چنانچه مزد با ساعات انجام کار مرتبط باشد مزد ساعتی و در صورتی که بر اساس میزان انجام کار و یا محصول تولید شده باشد کارمزد  و چنانکه بر اساس محصول تولید شده و یا میزان انجام کار در زمان معین باشد کارمزد ساعتی نامیده میشود.

براساس ماده 15 آئین نامه اجرایی کارگران مطبهای خصوصی پزشکان کلینیکهای پزشکی و پیرا پزشکی و دامپزشکی و نظایر آنها در صورتی که مدت فعالیت انه کمتر از حد اکثر ساعات قانونی کار در شبانه روز باشد مشمول نظام کارمزد ساعتی بوده و بر اساس ماده 14 همین آئین نامه کارفرما مکلف است علاوه بر مزد مزایای رفاهی از قبیل حق مسکن حق خوار و بار و کمک عائله مندی را به نسبت ساعات کار محاسبه و به کارگر پرداخت نماید.ناگفته پیدا ست که کارگر میتواند یک کارگر ساده تا یک مهندس و دکتر و نظایر اینها باشد

حال ببینید که چطور با هندوانه گذاشتن زیر بغل ما پزشکان  حتا ما را از حقوق یک مستخدم ساده که زمین درمانگاه را طی میکشد و سطلهای زباله را خالی میکند نیز محروم کرده اند.این دردها را باید به که گفت؟ از یک طرف بیکاری فزاینده در بین همکاران پزشک جوان و روی آوردنشان به کارهای کاذب و از سویی همان اندکی که کاری پیدا کرده اند حقوقشان با شدت و حدت هر چه تمامتر پایمال می شود.حتا کسانیکه با مرارت بسیار توانسته اند یک مطب دایر کنند با دشنه خونچکان سازمانهای بیمه گر و ارگانهای مثلا نظارتی دانشگاه علوم پزشکی که برای قلع و قمشان آخته شده اند مواجه میشوند و اگر مانند ما پوست کلفت نباشند باید عطای مطب و مطبداری را به لقای اقایان مدیران بیمه و دانشگاه ببخشند.البته ناگفته نماند که من هم بیکار ننشسته و با کمک دوستنی که در اداره کار و تامین اجتماعی دارم مشغول زدن پنبه درمانگاهها و بیمارستانهای دولتی و خصوصی هستم .به عبارت بهتر سعی کردم از نفوذم استفاده کرده و بازرسان محترم این سازمانها را وادارم تا از روند نادرست و غیر اخلاقی و غیر قانونی درمانگاهها و بیمارستانهای دولتی و خصوصی در تضییع حقوق همکاران پزشک و پرستار و سایرین بازرسی کنند تا شاید بتوان از ادامه این روند جلوگیری به عمل آورد.

از همه همکاران هم میخواهم حد اقل به فکر خودشان باشند و این امور را به بازرسان و مراکز ذیصلاح گزارش دهند.این گزارشات میتواند بدون نام باشد تا احیانا برای همکاران هزینه های سنگین نداشته باشد.