مصاحبه خبر نامه امیر کبیر با دکتر حسام فیروزی

 

خبرنامه امیرکبیر: هفته گذشته حکم یک سال حبس دکتر حسام فیروزی، پزشک معالج احمد باطبی، توسط دادگاه تجدیدنظر عینا مورد تایید قرار گرفت و برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال شد و مطابق آن دکتر فیروزی طی روزهای آینده باید خود را برای اجرای حکم معرفی نماید.

 

دادگاه انقلاب حسام فیروزی را متهم به مخفی کردن احمد باطبی کرده است. علاوه بر این دادگاه انقلاب مدعی شده است دکتر فیروزی با درج نامه های سرگشاده خود در زمان بازداشت احمد باطبی و عود کردن بیماری هایش در رسانه ها، مرتکب «تبلیغ علیه نظام» شده است.

 

دادگاه انقلاب در خصوص ارائه گزارش وضعیت پزشکی احمد باطبی به رسانه ها، دکتر فیروزی را به یک سال حبس محکوم نموده که ۶ ماه از این یک سال تعزیری و قابل اجراست و ۶ ماه از آن به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده است. دادگاه انقلاب همچنین در خصوص اتهام اختفاء احمد باطبی و نگهداری تجهیزات ماهواره ای و استفاده از آن، موضوع را در صلاحیت دادگاه عمومی دانسته و با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده وی را جهت رسیدگی به دادگاه عمومی تهران ارسال نموده است.

 

خبرنامه امیرکبیر در همین خصوص مصاحبه ای با دکتر حسام فیروزی انجام داده است. این مصاحبه به شرح زیر است:

 

 

خبرنامه امیرکبیر: آقای دکتر، لطفا در ابتدا به صورت مختصر خودتان را معرفی کنید.

 

حسام فیروزی: محمدحسن (حسام) فیروزی متولد ۱۳۵۱ شهرستان فسا و ورودی سال ۱۳۷۲ رشته پزشکی دانشگاه شیراز.

 

امیرکبیر: چه موقع و از چه طریق با احمد باطبی آشنا شدید؟

 

فیروزی: آشنایی من با آقای باطبی حدود ۳ سال پیش بود. وقتی متوجه شدم آقای باطبی از بیماری های زیادی رنج می برند آمادگی خودم را جهت درمان به ایشان پیشنهاد دادم و ایشان نیز پذیرفتند.

 

امیرکبیر: در زمینه حقوق بشر چه فعالیت هایی دارید؟

 

فیروزی: در زمینه فعالیت های حقوق بشر باید بگویم جدی ترین کار من از دانشگاه شروع شد. در همان دوران دانشجویی که همکاری های زیادی با انجمن اسلامی دانشکده داشتم. زلزله بم یکی از آن ها بود که حدود یک ماه من تمام فعالیت های خودم را به کمک زلزله زدگان اختصاص دادم. در سال ۸۴ پس از اعتصاب غذای آقای اکبر گنجی به پیشنهاد سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) و دفتر تحکیم فراخوانی برای کمک جامعه پزشکی به اکبر گنجی دادم و از جامعه پزشکی خواستم برای نجات جان او اقدام کنند. همچنین در دوران اعتصاب غذای آقای گنجی و بستری بودن ایشان در بیمارستان میلاد گزارشات پزشکی وضعیت ایشان را به اطلاع عموم می رساندم.

 

امیرکبیر: آقای دکتر فیروزی، مطلع شدیم که حکم حبس شما توسط دادگاه تجدید نظر تایید شده است، اگر امکان دارد به ما بگویید متن این حکم چیست و چه موقع به شما ابلاغ شد؟

 

فیروزی: به اتهام پناه دادن آقای باطبی که در آن زمان در کلینیک من بستری و در حال گذراندن دوران درمان خود بودند من را متهم کردند. همچنین به دلیل تحریر و انتشار گزارشات سرگشاده به مسئولین و مصاحبه با رسانه ها و سایت های اینترنتی، اتهام دیگر مرا تشویش اذهان عمومی به قصد تبلیغ علیه نظام و همچنین بدبینی به حاکمیت ذکر کرده اند و آن را منطبق با ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی دانسته اند.

 

امیرکبیر: آیا امکان اعتراض به این حکم وجود دارد؟

 

فیروزی: وکیل محترم، جناب آقای خلیل بهرامیان، نسبت به حکم اولیه ا عتراض کردند و پرونده به شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر رفت و هفته گذشته به همسرم شفاهی ابلاغ شد که حکم اولیه عینا تایید شده است.

 

امیرکبیر: مجازاتی که برای شما در نظر گرفته اند چیست؟

 

فیروزی: تحمل یک سال حبس که شش ماه آن تعلیقی به مدت ۵ سال و شش ماه دیگر تعزیری است.

 

امیرکبیر: حکم اولیه چه موقع صادر شد و شما کی اعتراض کردید؟ در صورت امکان روند قضایی طی شده را بیان کنید.

فیروزی: در سال گذشته ۳ بار توسط وزارت اطلاعات بازداشت و مجموعا حدود ۳۰ روز بازداشت بودم. اردیبهشت ماه امسال دادگاه تشکیل شد. قاضی بسیار بد و مغرضانه با من و وکیلم برخورد کردند و نه تنها اجازه دفاع به من ندادند، حتی وکیل پرونده، آقای بهرامیان، نیز در آن جلسه بازداشت شدند. ولی خوشبختانه پس از ۲ ساعت آزاد شدند. متن حکم توسط شعبه ۶ دادگاه انقلاب در مردادماه امسال صادر شد. ۲۰ روز پس از آن به حکم اعتراض کردیم و پرونده برای تجدیدنظرخواهی به شعبه ۲۱ تجدیدنظر ارجاع شد. رسیدگی به بخشی از پرونده به دادگاه عمومی ارجاع گردیده که ماه گذشته اولین جلسه آن دادگاه هم تشکیل شد ولی به دلیل عدم حضور نماینده دادستان به اردیبهشت ماه سال آینده موکول گردید.

 

امیرکبیر: اگر به گذشته برگردیم آیا باز هم مسولیت پزشکی احمد باطبی را قبول می کنید؟

فیروزی: من خطایی مرتکب نشدم که اگر به گذشته برگردم آن را انجام ندهم. به وظیفه انسانی و حرفه ای خود عمل نمودم و اگر به گذشته هم برگردم باز هم وظیفه خودم را انجام خواهم داد.

امیرکبیر: برای شما به عنوان یک پزشک که در سوگند پزشکی نسبت به جان هرکس که به عنوان بیمار به شما مراجعه می کند تعهد دارید، مداوای یک مریض زندانی چه تاثیری دارد در این تعهد دارد؟

فیروزی: ببینید پزشکی حرفه ایست فارغ از جنجال های سیاسی و فارغ از اتهامات یا ایدئولوژی و نگرش افراد. صرفا وظیفه یک پزشک درمان انسانهاست. در قسم نامه پزشکی آمده است که: «از ذات مقدس احدیت استمداد می جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکی) لحظه ای کوتاهی ننمایم و در معالجه و راهنمایی بیماران آن طور که شایسته حرفه مقدس پزشکی و مقام والای انسانیت است سعی و تلاش نمایم….و از آلودن آن به اغراض ناچیز و ناپایدار مادی اجتناب نمایم». من نیز صرفا به این تعهد خود پایبند بودم.

ax۰۰۲.jpg

امیرکبیر: نظر شما مسولیت پزشکی که یک دانشجو یا فعال حقوق بشری که شکنجه شده، را درمان می کند چیست؟ آیا تنها درمان مسائل پزشکی کافیست؟

 

فیروزی: مسئولیت من تنها با درمان تمام نمی شد. وظیفه داشتم به عنوان یک انسان وضعیت وخیم جسمی آن ها را گزارش کنم. گر چه مسئولین بر این عقیده اند که این تشویش اذهان است و جرم تلقی می گردد. بگذارید نظر خودم را در این مورد بگویم. اصولا به نظر من تشویش اذهان اصلا چیز بدی نیست. این تحمیق اذهان است که کار بدی است.

 

امیرکبیر: شما پزشک معالج احمد باطبی بودید. به عنوان یک پزشک او را چطور دیدید؟ فکر می کنید فعالیت های شما در مورد ایشان در حکم زندان شما چه تاثیری گذاشت؟

 

فیروزی: منظورتان را از چطور دیدن آقای باطبی متوجه نمی شوم. ولی اگر وضعیت جسمی ایشان را مد نظر دارید باید بگویم روزی که برای اولین بار ایشان را دیدم اصلا وضعیت خوبی نداشتند. برای یک برخاستن ساده از زمین، این جوان ۲۷ ساله چنان دردی را متحمل می شد که شاید باورتان نشود. همینطور مشکلات تنفسی و درد کلیه و مشکلات دندان و…. ولی خوشبختانه در حال حاظر وضعیت بهتری دارند و جز مشکل سنگ کلیه، مشکل خاصی ندارند. در خصوص حکم زندان خود آقای باطبی دائما اظهار تاسف می کند و خودش را سزرنش می کند ولی من به هیچ وجه چنین اعتقادی ندارم.

 

امیرکبیر: چرا بعدا از اینکه احمد باطبی مدتی مخفی شد و از بازگشت به زندان خودداری کرد، او را مداوا کردید؟ با توجه به تهدیداتی که برای شما داشت چرا به اینکار مبادرت کردید؟

 

امیرکبیر: ایشان به هیچ وجه مخفی نشده بودند و متواری هم نبودند فقط ظاهرا برای تمدید مرخصی آن هم به دلیل اینکه در حال درمان بودند مراجعه نکرده بودند. در خصوص سوال شما هم اول که فکر نمی کردم رافت اسلامی دوستان این قدر عمیق و ژرف باشد. ولی اگر پیش بینی هم می کردم باز هم وظیفه انسانی و حرفه ای خودم را انجام می دادم.

 

امیرکبیر: در کل شرایط را در ایران برای انجام وظیفه انسانی یک پزشک، بخصوص پزشک زندانیان، چگونه می بینید؟

 

فیروزی: شرایط برای پزشک زندانیان آن هم از نوع سیاسی که دارید می بینید. یک سال باید زندگی و خانواده اش را رها کند و به زندان برود.

 

امیرکبیر: چند سوال دیگر، در عنوان وبلاگتان نوشته اید که «خودشیفتگی معضل همه ما ایرانیان». می شود بیشتر در مورد این جمله برای ما بگویید و این که چرا این عنوان را برای وبلاگ خود انتخاب کردید.

 

فیروزی: بحث خودشیفتگی و رابطه آن با جامعه کنونی ما خیلی مفصل است و در یک مصاحبه نمی گنجد. ولی اجمالا خدمتتان عرض کنم که ۶۰ درصد شخصیت یک انسان در ۶ سال اول زندگی او شکل می گیرد. این دوران طلایی باید کاملا حساب شده طی شود و پدر و مادر باید دانش کافی در خصوص نحوه برخورد با کودک و همچنین پرورش او داشته باشند. متاسفانه در سرزمین ما اکثر پدر و مادرها اطلاعی از نحوه پرورش اصولی و علمی کودک ندارند و کودکان بر اساس آزمون و خطا پرورش می یابند. همین طور به واسطه این که یک انسان در دو بعد جسم و روان باید رشد کند. ولی بعد روان او به دلیل عدم دانش کافی پدر و مادر رشد کافی نکرده و رشد روان او در همان دوران کودکی متوقف می شود. این توقف رشد روانی باعث می شود انسانی شود با سن فیزیو لوژیک ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۴۰ ساله یا بالاتر ولی با روانی ۲، ۳، و یا ۴ ساله. حال خودتان قضاوت کنید ببینید چه وضعی پیش خواهد آمد. در چنین جوامعی همه انسان ها فقط و فقط به فکر منافع خودشان هستند و منافع جمع در ذهن آنها تعریف نشده است. این حالت تنها یکی از مصادیق خودشیفتگی است و البته مشخصه های دیگری هم دارد که در جامعه ما به وفور دیده می شود که در اینجا جای آن نیست البته در وبلاگم تمام اینها را به طور کامل شرح داده ام. به اعتقاد من انسانهای ناسالم (به لحاظ روان)، جوامع ناسالمی دارند و جوامع ناسالم حکومت های دیکتاتوری و مریض تولید می کنند.

 

امیرکبیر: نوشته اید که «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم». آیا بعد از حکم دادگاه و این که مجبور باشید به زندان بروید هنوز به این جمله اعتقاد دارید؟

 

فیروزی: به نکته خوبی اشاره کردید. این شعر از نوجوانی سرلوحه زندگی من بوده و من با تمام وجود به آن معتقدم و فکر نمی کنم با یک حکم زندان آن را کنار بگذارم. به درستی اگر بر این عقیده بودیم که باید به قدر وسع بکوشیم مطمئنا وضعیت امروز را نداشتیم.

 

امیرکبیر: آخرین مطلب شما در وبلاگتون خطاب به «آیت الله شاهرودی»، رئیس قوه قضاییه، است. به نظر شما این گونه نامه ها خطاب به مسولین قوه قضاییه تا چه حد موثر خواهد بود؟

 

فیروزی: آخرین مطلب در وبلاگم گزارش وضعیت پزشکی آقای منصور اسالو است و من این را خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشتم. این گزارش توسظ خانواده ایشان به دفتر آقای شاهرودی داده شد. وظیفه من رساندن گزارشات پزشکی این عزیزان به مسئولین مربوطه است و همان طور که گفتم بهتر از نشستن باطل. امیدوارم در خصوص این گزارشات که مربوط به جان انسانهاست ترتیب اثر داده شود. بالاخره همه ما فارغ از ایدئولوژی و نگرشمان انسان هستیم و به عقیده من گوهری برتر از جان انسان ها درخلقت وجود ندارد. بر اساس همین عقیده شدیدا با اعدام با هر دلیل و علتی مخالفم.

 

امیرکبیر: در آخرین مصاحبه ای که از احمد باطبی داشتیم نکته جالب روحیه خوب احمد و قصد وی برای ادامه فعالیتش هایش بود. نظر شما چیست؟

 

فیروزی: البته من بارها به آقای باطبی گفته ام که شما هزینه های خودتان را داده اید و دین خودتان را ادا کرده اید. ولی ایشان هنوز محکم و استوار ایستاده اند و بر این باورند که هر وقت لازم باشد دوباره حاضر به پرداخت هزینه خواهند بود.

 

امیرکبیر: باطبی در مصاحبه اش گفته بود که اکبر محمدی را کشتند. آیا شما از پرونده های دیگری نظیر کشته شدن اکبر ‏محمدی، فیض مهدوی، زهرا کاظمی، و … اطلاعی دارید؟

 

فیروزی: در مورد زنده یاد اکبر محمدی که اتفاقا یکی از اتهاماتی که قاضی پرونده در آن حکم به آن اشاره نموده مقایسه شیوه مرگ زهرا کاظمی و اکبر محمدی بود. اکبر محمدی از جمله کسانی بود که من بخشی از درمانشان را به عهده داشتم. در زندان نیز با پزشک کشیک آن شبی که آقای محمدی فوت کردند وارد بحث شدم و همین طور با کسانی که شاهد مرگ او بودندنیز گفتگو کردم. اعتقاد من بر این است که می شد جان او را حفظ کرد و یا لااقل اگر من به جای پزشک کشیک آن شب بودم جلو این اتفاق را می توانستم بگیرم. در خصوص بقیه زندانی ها هم من در طول مدتی که در سال گذشته در زندان بودم در تمام مدت مشغول درمان زندانیان بودم. متاسفانه مشکلات زیادی در خصوص درمان برای زندانیان وجود دارد. این مسائل را در گزارشی که با عنوان تور اوین گردی نوشتم حتی در جاهایی با ذکر نام زندانی توضیح دادم و آن را برای مسئولین مربوطه نیز فرستادم. من با تمام وجود بدون هیچ چشم داشتی حاضر به به درمان آنها هستم. خصوصا آن هایی که خالصانه همچون آقای باطبی منافع جمع را به منافع شخصیشان ترجیح دادند.

 

امیرکبیر: در حال حاضر شما مشغول به چه کاری هستید و اگر حکم شما اجرا شود چه مشکلاتی برای کارهایتان پیش خواهد آمد.

 

فیروزی: در حال حاضر مشغول «آموزش پدری و مادری» به پدر و مادرهای کودکان زیر شش سال هستم و این کار را در مهدکودک ها به طور رایگان انجام می دهم. چون مصرانه بر این باورم که بیشتر مشکلات سرزمین عزیزمان ایران ریشه در فرهنگ ما دارد و طلایی ترین دورانی که می توان روی آن کار کرد شش سال اول زندگی است. شاید جالب باشد باشد که بدانید در غرب اگر پدر و مادری این دوره (پدری و مادری) را نگذرانده باشند کودک آن ا از بیمه محروم می گردد. و چون بیمه نشدن کودک هزینه سرسام آوری برای خانواده در بردارد آنها مجبور به گذراندن دوره های آموزشی پدری و مادری هستند. متاسفانه تمام برنامه های آموزشی من به هم خواهند ریخت چون تقریبا تا شش ماه آینده برنامه های آموزش پدری و مادری (parenting) من پر بودند.

 

امیرکبیر: ضمن تشکر و آرزوی موفقیت برای شما، در پایان اگر مطلب دیگری دارید بفرمایید.

 

فیروزی: در پایان سپاسگزارم از خبرنامه امیرکبیر به خاطر انجام این مصاحبه و به عنوان کلام آخر باید بگویم که در جامعه ای که به لحاظ روانی سالم است یا حکومت های مریض در آن شکل نمی گیرد یا اگر هم شکل بگیرد پایدار نخواهند ماند.

 

یه کم بخند ! باشه ؟

این داستان طنز رو از طنز اجتماعی برداشتم.شما هم بخونید و حالشو ببرید.

یه کم بخند ! باشه ؟

آقايي كه به خاطر تصادف يكي از پاهايش شكسته وارد اورژانس شده و از بد حادثه در اورژانس فقط يك انترن(ترجيحآ دختر) مشغول انجام وظيفه است ميكروفن هايي كه توسط ماموران ما در محل كار گذاشته شده بود مكالمات اين دو را ثبت كردند.

_ انترن:بيمار محترم به خاطر اين كه بيمارستان ما را براي محل مرگ خود انتخاب نموديد به شدت سپاسگزارم.

_ مريض:آاااااااااااااااااخ……..آااااااااااااااااااااااخ……….

_ بيمار محترم همان طور كه مي دانيد فريادهاي شما مخل آسايش ساير بيماران است لطفآ با صدايي ملايمتر به گفتن آخ مبادرت ورزيد.

_ تو هر وقت كه………..ملايم بگو آخ…….آاااااااااااااااااااااااخ(به خاطر جلوگيري از هرگونه بد آموزي به جاي برخي از الفاظ از نقطه چين استفاده شده!)

_ شما در محيط بيمارستان ملزم به رعايت شئونات اخلاقي هستيد.

_ يكي به من كمك كنه من دارم مي ميرم

_ شما اصلآ نگران نباشيد من براي نجات شما از چنگال مرگ از هيچ تلاشي فروگذار نخواهم بود.

_ ده ….. پس زود باش
_ به گمانم در حال حاضر من بايد علائم حياتي شما را چك كنم.

_ آاااااااااااااااخ

_ علائم حياتي خود به چند بخش تقسيم مي شود كه اولين مورد آن علائم تنفسي است و علائم تنفسي خود به چهار قسمت صبر كن ببينم سه قسمت بود يا چهار قسمت.

_ تو داري چي كار مي كني من دارم از درد مي ميرم

_ اجازه بده (انترن خطاب به خودش):((اَه چند بخش بود همين ديروز خوندمشا دوباره يادم رفت بايد برم جزوه مو از پاويون بردارم ببينم چند بخش بود!)) هي تو يه خورده دندون سر جيگر بذار من زود بر مي گردم.

_ كجا؟؟ آااااااااااااخ

يك ربع بعد

انترن: مي گم كه من الآن فهميدم ديروز جزوه مو دادمش به مريم البته مريم ازم گرفته تشا به زورم گرفت نمي خواستم بهش بدم آخه سر كلاس دكتر عليان

مريض: آااااااااخ فك كنم پاي من الآن كنده مي شه

_ نترس كنده نمي شه حالا من به مريم زنگ مي زنم…… الو…الووو…مريم…الو… صدات نمياد…الووووو، خره زودباش بيا اين جا يه پسره س اين قد خوش تيپه كه نگوو زود بيايا باي باي…. حالا تا اين مريم بياد چه كار كنم يه جوري بايد سر اين و گرم كنم، هي تو! به سئوالاتي كه من مي پرسم براي بالا رفتن تجربياتم جواب بده تا از آن براي خدمت به ديگر بيماران بهره ي كافي ببرم. شما تا كنون چند بار تصادف كرده ايد؟

_ همون قدري كه تو……

_ يعني دو بار! تو از كجا مي دوني من چندبار….

_ آخه خودم هر دوبار…….

_ نخيرم تو كه نبودي

_ آاااااااخ پاااااااااااااااام

_ حالا به اين سئوالام پاسخ بده شما معمولآ وقتي از منزل به سمت بيرون راهي مي شويد لباس هايتان خاكي و صورتتات زخم و زيلي است؟

_ آاااااااااااااااخ يكي بياد من و از دست اين ديوونه نجات بده!

_ اِ انگار مريم اومدش سلام مريم

مريم:سلام نسرين

نسرين:جزوه ها رو آوردي

مريم:كدوم جزوه ها

نسرين:همونا كه بهت گفتم ديروز برده بوديش مي خواستم ببينم براي چك كردن علائم هوشياري چي كار بايد بكنيم

مريم: نه تو چيزي نگفتي! ولي من نتام كه از رو جزوه ت برداشتم پيشمه

مريض:آخ

مريم: اين جا نوشتم هوشياري:اگر مريض به علائم دردناك پاسخي نداد بقيه شم بد خطه نمي تونم بخونم


نسرين:آهان حالا يادم اومد دكتر عليان مي گفت بايد براي اين كار يه كاري كنيم مريض دردش بياد!

مريض:آاااااخ

مريم:اين بدبخت كه همين طوريشم هي داره ميگه آاااااااااخ

نسرين:نه اين شكلي فايده نداره بايد يه كاري بكنيم تا حسابي دردش بياد

مريم:خوبه يه سيلي بهش بزنيم

نسرين:نه بيا از تخت بندازيمش پايين!!!

مريض:هي شما دارين چي كار مي كنين آااااااااااخ آااااااااااااااخ(ناگهان صداي شترقي مي آيد)

نسرين: انگار به علائم دردناك پاسخي نداد؟

مريم:آره اما داره از تو گوشاش خون مياد

نسرين:الآن بايد نبض تيروئيدشو بگيريم!!

مريم:نه اسمش كه اين نبود نبض يه چيز ديگه بود تو مايه هاي كوكائين!

نسرين:بيا سرشو بگير بذاريمش دوباره رو تخت

مريم:نبض نداره احتمالآ دچار آسيمول قلبي بود چي بود؟ از اونا شده بايد ماساژ قلبيش بديم

نسرين:من ماساژش مي دم(ناگهان صدايي مي آيد)

مريم:صداي چي بود

نسرين:انگار دنده هاش شكست!

مريم:ديگه نمي خواد تلاش كني اين مرده

نسرين:ما تموم سعيمون و براي نجات اين مريض كرديم

مريم:از اولشم پيدا بود اين مي ميره تصادف شديدي كرده بود

نسرين:آره تو جيباش و بگرد ببين نشونه اي نداره

مريم:بايد بچه ها رو خبر كنيم ببرنش سردخونه تا بوي گندش همه جا رو بر نداشته

نسرين:اين و ول كن اون بلوز مشكيه رو خريدي

مريم:آره خيلي خوشگله البته احسان اول پول نمي داد اما…..

حمايت از حسام فيروزى

حمايت از حسام فيروزى


    بيانيه ۱۷ انجمن اسلامى دانشگاه هاى كشور در حمايت از حسام فيروزى

ادوارنيوز:عادت كرده بوديم دوستانمان را به گناه ناكرده در بند ببينيم، عادت كرده بوديم در هر پرونده اى انگشت اتهام را بسوى خويش ببينيم، عادت كرده بوديم به آسمان هاى پرستاره مان كه روز به روز پرنورتر مى شد، حتى عادت كرده بوديم به زندان اوين، بند ۲۰۹، ... . اما نديده بوديم كسى را به جرم اداى وظيفه راهى زندان كنند. آنهم يك پزشك را به جرم حفظ جان بيمارش. صحبت از دكتر حسام فيروزى است. كسى كه به جرم نظارت و پيگيرى وضعيت سلامتى زندانيان سياسى و ارائه وضعيتشان از سوى دستگاه قضايى كشور به يكسال زندان محكوم شده است، آنهم به اتهام تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى.
آيا كسى كه در دانشگاه همين كشور درس خوانده و طبق قوانين همين كشور سوگند خورده و ملزم به رعايت آن است را بايد به خاطر عمل به قانون روانه زندان كرد؟ آيا پزشكى كه نگران و پيگير وضعيت بيمارانش است را بايد متهم و دادگاهى كرد؟ طبق كدام اصل و قانون؟ مگر او جز آن كرده كه به او آموخته ايد، از او خواسته ايد و به آن سوگند خورده است؟ در كدام قانون آمده كه اعلام وضعيت بيماران در مطبوعات و رسانه ها تبليغ عليه نظام است؟!!
ما انجمن هاى اسلامى امضاء كننده اين بيانيه خواهان جلوگيرى از اجراى اين حكم و اينگونه برخوردهاى غير قانونى توسط قوه قضائيه بوده و از قوه قضائيه مى خواهيم از ادامه اين روند ناصواب پيشگيرى نمايد.

انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه شيراز و علوم پزشكى ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى شيراز ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه فنى باهنر شيراز،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد و علوم پزشكى،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى نوشيروانى بابل ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى شاهرود ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه بيرجند، انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه كاشان ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علوم پزشكى كرمانشاه ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه هرمزگان ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه ايلام ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اراك ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى سهند تبريز ،انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه كشاورزى سارى ،انجمن اسلامى منتخب دانشجويان دانشگاه بو على سينا همدان و جمعى از فعالين دانشجويى دانشگاه زنجان

كميپن حمايت از دكتر حسام فيروزى :
http://sosfiroozi.wordpress.com

آلبرت تاوان چیست تسکین تو از درد؟

یکی از دوستان تشکیلاتی من آقای م - ع داستانی را از زندگی یک پزشک آلمانی برایم تعریف کرد که بسیار درس آموز است.ایشان به مدت پنجاه سال در قاره آفریقا بیماران را به صورت رایگان ویزیت می کرده است.ایشان یعنی دوست من از قریحه سرشاری در زمینه شعر و شاعری برخوردار است.در ادامه شعری را که برای آلبرت شوایتزر سروده، آورده ام.

آلبرت تاوان چیست تسکین تو از درد؟

فراسوی مرز خیال تو

از فراسوی بال پرنده گذشته است

در فراسوی خشونت و درندگی

در فراسوی فقر

در فراسوی جهان می خزند گامهای تو

چون ریشه در خاک سرزمین سیاه

در فراسوی دلار و پوند و پول مریض آفریقا

در فراسوی سن و سال جوانی

آلبرت از کدام جنس اندیشه است؟!!

از کدام دین، از کدام خداست؟!

در فراسوی آدمیت مرز و حصار

که دردهای سیاه از سینه های سرخ می روبد

در فراسوی پنجاه

آلبرت نزول آیه بود

در فراسوی زمین

در سرزمین سیاه جهان

 

 

همه برای یک نفر ،یک نفر برای همه

در پست قبلی یادی از برنامه های حاما کردم.حیفم اومد اونو اینجا نزارم تا دوستان مطالعه کنند و نظر بدن.این برنامه ها در راستای برقراری دولت رفاه و یه جور سوسیال دموکراسی قرار داره.ما میگیم که هر ایرانی به صرف اینکه در ایران به دنیا اومده باید بتونه یه زندگی آبرومندانه و انسانی داشته باشه.این مسئله هم ربطی به اینکه کار میکنه یا نه نباید داشته باشه.اون به عنوان یه نفر سهام دار از هفتاد ملیون نفر در کلیه داراییهای این کشور سهیمه.فرقی هم نمیکنه که زن باشه یا مرد و از چه قومیتی باشه و اینکه در داخل ایران باشه یا خارج از ایران.در ادامه من برنامه های حاما رو گذاشتم.نظر یادتون نره.

آزادي برابري رفع هرگونه تبعيض

 

به حزب اراده ملت ايران(حاما) بپيونديد.

 

رئوس برنامه‌ها:

 

1-لغو قانون استخدام موقت كارگران و تبديل تمامي كارگران و كارمندان پيماني و قرار

 دادي به استخدام دائم

2-بهداشت و درمان برابر و رايگان براي همه مردم

 

3-آموزش برابر و رايگان براي همه مردم در تمامي سطوح از مهدهاي كودك تا دانشگاه

 

4-برقراري مستمري بيكاري براي تمامي بيكاران مرد و زن بالاي 18 سال معادل حد اقل

 دستمزد مصوب

5-بر قراري مستمري بازنشستگي براي تمامي افراد بالاي 60 سال كه فاقد پوشش

 بيمه‌اي مي‌باشند معادل حد اقل دستمزد مصوب

6-پرداخت حقوق و مزاياي كارگران عادي به همه سربازان

 

7-پرداخت حقوق و مزاياي كارگران عادي به همه دانشجويان شاغل به تحصيل در

 دانشگاههاي دولتي و غير دولتي

8-بسيج امكانات كشور جهت توليد انبوه مسكن در ساختمانهاي بلند مرتبه و واگذاري به

 افراد فاقد مسكن

9-قطع ارتباط مالي معتادان به مواد مخدر با فروشندگان مواد مخدر از طريق ارائه سهميه

 داروهاي مخدر به تمامي معتاداني كه در كوتاه مدت قادر به ترك اعتياد نمي‌باشند.

10-اصلاح نظام مالياتي كشور در جهت گسترش عدالت اقتصادي از طريق دريافت ماليات

 بيشتر از اقشار پر درآمد و بخشودگي مالياتي اقشار كم درآمد.

11- افزایش سطح دستمزدها متناسب با مخارج و هزینه‌های مورد نیاز زندگی انسانی

 

12- افزایش مستمری بازنشستگان متناسب با هزینه‌های یک زندگی انسانی به گونه‌ای

 که نیاز به  اشتغال مجدد بازنشسته نباشد.

بديهي است كه اينها تنها سرفصلهاي مهم و فوريت دار برنامه‌هاي حاما مي باشد كه با هم

 انديشي اعضا و هواداران حزب راهكارهاي اجرايي آنها ارائه خواهد شد.منتظر نظرات شما

 مخاطبين عزيز هستيم.

 

 

شرمنده که اینقدر تاخیر ایجاد شده امروز داشتم با یکی از دوستام چت می کردم.شاکی شده بود که چرا دیگه نمی نویسی.بهش گفتم سرگرم کارای حاما شدم وقتم کم شده البته بیشتر به لحاظ مشغله فکری نه زمانی. امیدوارم دیگه تکرار نشه این غیبتای صغرا و کبرا و حالا پست امروز

امروز برای ادامه رسیدگی به شکایتم بر علیه درمانگاه فرهنگیان که قرار داد مرا یکسویه لغو کرده بود رفتم نظام پزشکی قزوین.اعضای شورای حل اختلاف عوض شده بودن و من مجبور بودم برای بار چندم دوباره توضیح بدم علت شکایتمو.نماینده آموزش پرورش هم نیو مده بود.منم یه برگه رو پر کردم و دادم و اومدم بیرون.دوتا پزشک که یکه متخصص و یکی عمومی بود و مریضاشون ازشون شاکی بودن اونجا بودن.جالبه یکیشون که من مکیشناسمش و متخصص هم هست و توانایی عجیبی در خالی کردن جیب بیمارا داره مثلا با من رد دل می کرد که ای بابا مگه عمر دست ماست.خانواده متوفی برن از خدا شکایت کنن.من هم تو دلم به این استدلال می خندیدم.به نظرم اومد طرف یعنی همون همکار متخصص بنده اهل بخبه هم باشه.البته بگم نسبت من و امثال من که پزشک عمومی کم درآمد هستیم با اونا که دارن پول پارو می کنن فقط در شماره نظام پزشکیه.و الا ما کجا و اونا کجا.همکار  دیگه من که ضاهرا به علت فشار قسطهای عقب افتادش مجبور بوده خال یه دختر خانومو برداره و بد جوری هم جاش مونده بود و به اصطلاح کلویید تولید کرده بود بد جوری بز آورده بود.من با خانومه که با بابای مسنش اومده بود صحبت کردم که این چیزا از عوارض طبیعی اینجور عملا در نژاد ایرانیه.اون در جوابم گفت که خوب اینو قبل از عمل دکتر به من میگفت شاید منو منصرف میکرد.ولی اون به خاطر دریافت دستمزد هرچند پایین این کارو نکرده و من ازش شاکیم.و قرار شد بره پزشکی قانونی تا ببینن مثلا دکترش چقدر خراب کرده.

بعد از اونم دکتر خردمند رییس نظام پزشکی اومد و گفتم که دکتر با گذشت یکسال و پنج روز هنوز قرار داد من با بیمه ها برقرار نشده حتما شما در پستهای قبلی ماجرای منو خوندید.ایشون هم اظهار امید واری کردن کارم درست بشه.انصافا با چهره تپل و سفیو و بانمکشون که عادت دارن موهای نداشته سرشونو از ته مثل سربازا بزنن بسیار روحیه بخشن.در طی این دو ساعتی که من اونجا بودم از فرصت استفاده کردم و با تعدادی از همکارا در مورد حاما و برنامه هاش صحبت کردم و چند تا بروشور هم بهشون دادم که استقبال خوبی از برنامه حاما شد.

این بود قصه امروز من.تا پست بعدی شاد باشید

تا یادم نرفته بگم که امروز سالگرد درگذشت حضرت زرتشت بود که یه جورایی همه ما ایرانیا بهش سمپاتی داریم.ما هنوز باید در محضرشون بعد از گذشت نزدیک به ۵۰۰۰ سال بشینیم و در س آموزی کنیم.اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک.به قول زرتشت بزرگ خوشبخت کسیه که در آرزوی خوشبختی دیگران باشه.شادزیوید و دیر زیوید.