از ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست
دیروز برای شرکت درتجمعی که در پست قبلی وعده اش را داده بودم به محل سازمان نظام پزشکی قزوین مراجعه کردم.به غیر از خودم هیچ پزشکی به منظور تجمع به سازمان نیامده بود.افرادی هم که برای انجام کارهای مرتبط به سازمان به آنجا آمده بودند اصلا از این تجمع اطلاعی نداشتند. با یکی از دوستان همکار که در تهران مشغول طبابت است در مورد کم و کیف تجمع در تهران پرسیدم که متوجه شدم حال و روز بهتری از تجمع قزوین نداشته یعنی با وجود آنکه از طریق تماس تلفنی و پیام کوتاه خبر رسانی شده بود کسی نیامده بود.ظاهرا همه به امید همدیگر در این تجمع نیامده بودند و دست آخر نتیجه هم برگزار نشدن این تجمع شد.البته علتهای متعددی را برای این امر میتوان برشمرد.به جز مهمهترین دلیل که همانا عدم ایجاد هویت مستقل شغلی و به تبع آن عدم انسجام صنفی در بین همکاران است شاید علت درجه دوم وجود منابع متعدد درآمدی برای اکثر همکاران باشد که کسری درآمد حقوق را با آن جبران می کنند.مانند کار در مطبها و درمانگاهها در شیفتهای غیر موظف باشد.متاسفانه قشر پزشک با وجود برخورداری از تحصیلات بالا و همچنین وجود نوعی یگانگی شغلی که در کمتر شغلی سراغ میتوان گرفت به دلیل عدم آموزش و تجربه مسایل صنفی و سندیکایی از بسیاری از صنوف عقب تر مانده است.باید به همکاران گوشزد کرد که تا زمانی که خود عزم حل مشکلات صنفی خود را نداشته باشیم هیچکس دیگری نمی تواند در این زمینه به ما کمک کند و سهل است که رقبا چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی در این راه کار شکنی نیز خواهند کرد.تا زمانی که پزشکان به یک خود آگاهی صنفی نرسیده اند درها کماکان بر همان پاشنه خواهند چرخید و کماکان به روی همکاران بسته خواهند بود.بعضی از مثلهای زبان شیرین فارسی ازجمله اینکه یک دست صدا ندارد و کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من در این زمینه بسیار گویا هستند.در طول تاریخ این نیازها بوده اند که باعث ابداعات شده اند و لابد تا این زمان همکاران نیازی به حضور جدی در عرصه های دفاع از منافع صنفی نداشته اند و یا سودی در این کار نمی دیده اند که از این کار شانه خالی کرده اند.پس باید تا زمانی نامعلوم و البته بسیار نزدیک که کاردها به استخوان برسد و فریادها به آسمان بلند شود منتظر ماند و نظاره گر بود.البته یک نصیحت پزشکی هم در این میان بسیار با معناست که پیشگیری بهتر از درمان است.