تمثيلي چيني و متعلق به قرن چهاردهم وجود دارد که به ارزش آگاهی و نتایجی که نادانی میتواند در پی داشته باشد به خوبی اشاره دارد. داستان بدین قرار است:
در استان ملوک الطوايفي «چُو»، پيرمردي از طريق ميمونهايي که به خدمت خود گماشته بود، زندگي را ميگذارند. مردم چُو به وي «جوکونگ»(ارباب ميمون) ميگفتند.
پيرمرد هر روز صبح، ميمونها را در حياط به صف ميکرد و به کهنسالترین آنها دستور ميداد تا بقيه ميمونها را براي جمعآوري ميوه از بوتهها و درختان به سمت کوهها راهنمايي کند. قانون اين بود که هر ميموني ميبايست يک دهم ميوههاي جمعآوري شده خود را به پيرمرد ميداد. کساني که از اين کار سرپيچي ميکردند، بيرحمانه شلاق ميخوردند. تمامي ميمونها از اين زندگي در رنج بودند؛ ولي هيچ يک از آنها جرات شکايت نداشت.
يکروز، ميمون کوچکي از ديگر ميمونها پرسيد: «آيا پيرمرد اين درختها و بوتههاي ميوه را کاشته است؟» ديگران پاسخ دادند:« نه! آنها در طبيعت رشد کردهاند.» ميمون کوچک دوباره پرسيد: «آيا ما بدون اجازه پيرمرد نميتوانيم ميوه بچينيم؟» ديگران پاسخ دادند: «آري، ميتوانيم.» ميمون کوچک ادامه داد: «پس چرا بايد به پيرمرد وابسته باشيم؟» چرا بايد به وي خدمت کنيم؟ حتي قبل از اينکه ميمون کوچک حرف خود را تمام کند، همه ميمونها ناگهان به آگاهي رسيده، بيدار شده بودند.
در همان شب پس از به خواب رفتن پيرمرد، ميمونها تورها و حصارهاي اطراف حياط را پاره کرده، موانع را برداشته و خود را آزاد کردند. آنها همچنين ميوههايي که پيرمرد در انبار ذخيره کرده بود را با خود به جنگل برده و هيچ گاه بازنگشتند. سرانجام پيرمرد از گرسنگي جان سپرد.
هرچند اطلاع رساني براي انتخابات اين دوره چندان قابل توجه نبود ولي با اينحال اين موضوع نبايد باعث شود كه همكاران از كنار اين مسئله بزرگ به سادگي عبور كنند.
امروز به نظام پزشكي تلفن كردم و روز برگزاري انتخابات را جويا شدم.خانم طباطبايي كه واقعا در اين سالها زحمات زيادي در نظام پزشكي قزوين كشيده اند از آن سوي خط روز جمعه 27 دي ماه را روز انتخابات اعلام نمودند.
تا انروز يك ماه فرصت هست كه علاوه بر بررسي كارنامه شوراي فعلي به رويكردهاي آينده نظام پزشكي بيشتر بپردازيم.از شما پنهان نماند كه بنده نيز نسبت به ثبت نام انتخابات اين دوره درست در آخرين روز ثبت نام اقدام كردم و مدارك لازم را دادم تا به اصطلاح صلاحيتها احراز شود و در نهايت ليست كانديداها اعلام شود.
دوره قبل هم در انتخابات به عنوان كانديدا شركت داشتم كه با اختلاف 4 راي از ورود به شورا باز ماندم.در ان دوره من تنها كسي بودم كه براي شورا برنامه داده بودم.حتا ليستهاي ريز و درشت كه در آن زمان از طرف بعضي از همكاران ارائه شده بود فقط چند تا اسم داشت ولا غير و خبري از برنامه آقايان كانديداها نبود و جالب است كه خيلي از همان آقايان بدون برنامه هم راي آوردند و وارد شورا شدند و البته واضح بود كه نمي بايست انتظار بيهوده اي از آنها مي داشتيم و كماكان اوضاع همانطور كه بود ادامه يافت و يا...
در پستهاي قبلي من مطالبي را درخصوص اختلافم با سازمانهاي بيمه گر به اطلاع شما رساندم.د ر مورد اين مسئله هم نظام پزشكي ضعيقتر از آن بود كه كاري بكند و موضعي بگيرد و اين در مورد همكاران ديگري كه مشكل مشابه من داشتند تكرار شد.باري به جهت اجتناب از اطاله كلام به همبن بسنده مي كنم و در پستهاي بعدي مطالب بيشتري را به اطلاع خوانندگان و همكاران عزيزم خواهو رساند.


